فروشگاه

فروشگاه اینترنتی

فروشگاه

فروشگاه اینترنتی

اتفاقا این گاندو را باید دو بار دید!

اتفاقا این گاندو را باید دو بار دید!

روزنامه آفتاب یزد - رضا بردستانی: «گاندو» اگرچه در اصل نام نوعی «تمساح پوزه کوتاه» در نواحی شرقی ایران است، اما در اذهانِ ایرانی ها، سریالی «امنیتی - اطلاعاتی» حاویِ پرونده‌ای مهم در ابعادِ ملی و بین المللی است که خطوط مشخصی را دنبال می‌کند. گاندو با مراحل دستگیری تا مبادله‌ی «جیسون رضائیان» فصل نخست خود را سپری کرد و از همانجا راهی پرونده‌ی مذاکرات هسته‌ای شد تا به یکی از پرچالش‌ترین سریال‌های دهه‌های اخیر تلویزیون تبدیل شود. در میانه پخش، وقتی دعوا‌ها بالاگرفت صلاح بر این پایه استوار شد تا باقیمانده‌ی این سریال در هنگامه‌ای به میان مردم بازگردد که دولتِ حسنِ روحانی به تاریخ دولت‌های پس از انقلاب پیوسته و حال بعدِ جا به جایی قدرت در پاستور، «گاندو» روی آنتن می‌رود تا معلوم شود همه‌ی این سریال دروغ است یا فقط در بخش‌هایی بزرگنمایی شده تا حواس بعدی‌ها بیشتر جمع باشد؟!

گاندو

 به عقب بازگردیم، به ۹۵ سال قبل؛ به سال ۱۳۰۶ شمسی یا ۱۹۲۷ میلادی؛ زیر فشار شدید شورویِ سابق بر ایران برای کنترلِ تجارت با مسکو، تمام تلاش‌ها این بود که در قالب معاهده‌ای تجاری، سلطه‌ی تجاری به شکلی تضمین شده باقی بماند. در چنین حال و هوایی مذاکرات باید با هوشیاری و احتیاط بسیار زیاد انجام می‌شد. «علی قلی خان انصاری - مشاورالممالک - به عنوان سرتیم مذاکره کننده انتخاب شد. او به عنوان وزیر امور خارجه راهی مسکو شد تا با «کاراخان» همتای شورویایی خود به مذاکره و عقد قرار داد بپردازد اما...

«شوروی مصمم بود مذاکرات را به نفعِ خود پیش ببرد و بدین منظور تلاش کرد انتخاب مذاکره کننده‌ی کاردان از سوی شاه را بی‌اثر کند. مسکو برای تحقق این هدف، به فعالیت‌های جاسوسی در تهران دست زد. در حالی که «کاراخان» به «انصاری» از مقاصد خیرخواهانه‌ی شوروی در قبال ایران می‌گفت، کارگزاران شوروی در تهران کارشناس رمز کابینه‌ی دولت را اجیر کرده بودند. بر اساسِ گزارش «آگابکوف»، که گرداننده‌ی شبکه‌ی اتباع شوروی در ایران بود، گارشناس رمز کابینه «تمام دستورالعمل هایی» را که دولت ایران برای مذاکره کننده‌ی خود در مسکو می‌فرستاد، در اختیار شوروی قرار می‌داد... تاریخ سیاست خارجی در ایران، روح الله رمضانی، ص: ۲۶۰» این بازگشت به گذشته‌ای ۹۵ساله بدین خاطر بود که بگوییم؛ حتی اگر مدرن و پسامدرنیزه شدنِ جهان را بپذیریم، قاعده‌ی سیاست و مذاکره و جاسوسی بر همان قواعد ۱۰۰ یا حتی ۲۰۰ سال گذشته استوار است یعنی کشوری می‌تواند در مذاکرات دستِ بالا را داشته باشد که موفق شود از طرف‌های مقابل اطلاعات بیشتری در اختیار داشته باشد حال می‌خواهد «کارشناس رمز کابینه‌ی زمان رضا شاه» باشد خواه: «موسی پور» شخصیتی که در گاندو کلید بسیاری از مسائل است و گویا هم اکنون نیز فراری و ساکن انگلستان است.

«محمدعلی موسی‌پور» گاندو کیست؟

فصل دوم سریال گاندو روایتی حول محور نفوذ و حضور افراد دو تابعیتی در وزارت خارجه و تیم مذاکرات هسته‌ای است. در گاندو فردی دو تابعیتی به نام موسی‌پور با نقش‌آفرینی شهرام قائدی به تصویر کشیده می‌شود که با سیستم اطلاعاتی انگلیس (MI۶) ارتباط دارد. موسی‌پور با همکاری دستگاه جاسوسی انگلیس، قصد نفوذ در سرویس اطلاعاتی کشور و همچنین جاسوسی در مذاکرات هسته‌ای را دارد. آن طور که برخی نوشته‌اند و حتی «جواد کریمی قدوسی» نیز بر ان تاکید دارد؛ موسی‌پور سریال گاندوهمان محمد علی شعبانی، از مشاوران سابق محمدجواد ظریف و یکی از افراد دو تابعیتی تیم مذاکرات هسته‌ای است.

گاندو

در باره‌ی او نوشته اند: «شعبانی کارآموز سابق شورای ملی ایرانیان آمریکا یا نایاک در سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) است. او همان سال به اسراییل سفر کرد و با نهاد‌ها و افراد بسیاری از جمله مئیر جاودانفر دیدار کرد. وی ۱۳۹۰ به ایران برگشت و «به‌رغم سفر به اسراییل و کار در نایاک» کارمند حسن روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت و سردبیر نشریه انگلیسی مرکز تحقیقات شد. شعبانی در مذاکرات هسته‌ای نقش مسئول رسانه‌ای و اطلاع‌رسانی تیم مذاکرات را برعهده داشته و در زمان مذاکرات هسته‌ای نیز از برجام در رسانه‌های غربی دفاع می‌کرد. بنا بر گفته جواد کریمی قدوسی، نماینده مشهد در مجلس، شعبانی در طول مذاکرات هسته‌ای جریان رسانه‌ای داخل و دیگر کشور‌ها را هماهنگ می‌کرده و هم اکنون فراری است. طبق گزارشات، شعبانی اکنون ساکن انگلیس می‌باشد.»

 غلامرضا رحمانی؛ فردی با شش پست مهم و پسرعموی مقامات بالا

گاندو

نفر بعدی، غلامرضا رحمانی است، فردی که گویا شش پست بسیار مهم در اختیار دارد و پسرعموی یکی از مقامات بالای کشور است، فردی که برای سفارت و سرویس‌های امنیتی و اطلاعاتی ایران و انگلستان شناخته شده و در عین حال مهم و حساسیت برانگیز است.

شارلوت والرِ گاندو کیست؟

پیشتر گمان می‌رفت که «شارلوت» همان «کایلی مور گیلبرت» است که با سه زندانی ایرانی مبادله شد، اما با بررسی‌های دقیق‌تر مشخص می‌شود شارلوت افسر اطلاعاتی انگلیس (۳۲ساله) با نام مستعار «لوتی» است که در انتخابات سال ۹۴ ایران به صورت مخفیانه اقدام به فیلمبرداری از مجموعه‌های حساس کشور کرده بود. در باره‌ی او نوشته اند: «دارای سطح اطلاعاتی بالا بود به طوری که سفیر انگلیس در تهران و هیچ کدام از اعضای سفارت حق پرس‌وجو از اقدامات وی را نداشتند و به طور مستقل وارد عمل می‌شد.

گاندو

اهانت به سایر دیپلمات‌ها و معطل نمودن آن‌ها در امور دیپلماتیک، از شاخصه‌های رفتاری او است. «لوتی» یا همان «شارلوت» با دیپلمات کشور‌های مصر، پاکستان، کویت، گرجستان، آلمان، فرانسه ارتباط داشته و شبکه جمع آوری گسترده اطلاعات را از دیپلمات‌های سایر کشور‌ها فراهم کرده بود. نامبرده علاوه بر ایران، تمرکز ویژه‌ای بر حوزه یمن، سوریه و نقش ایران در این کشور‌ها داشت و محل جلسات هماهنگی را در سفارت انگلیس و عموما با حضور دیپلمات‌های فرانسوی برگزار می‌کرد. «لوتی» همچنین در زمان حضور خود در ایران به طور جدی پیگیر بورسیه چونینگ (برای جذب نخبگان ایرانی توسط سرویس انگلیس) بود.

چرا این «گاندو» را باید «دوبار» دید؟!

این روز‌ها یا به تعبیری صحیح‌تر این شب ها، ادامه‌ی گاندو بی‌هیچ حرف و حدیثی (!) روی آنتن می‌رود. یک سریال تلویزیونی با انواع جلوه‌های سینمایی و داستان‌هایی که به صورتی موازی، کمک می‌کنند یک پرونده که سازندگان و نویسنده‌ی این سریال مدعی واقعی بودن آن هستند بازروایت شود.

سریال‌های جنایی - پلیسی یا سیاسی - امنیتی و نیز امنیتی - اطلاعاتی در هر صورت جذابیت‌های خاص خودش را دارد، اما برای این عبارت که «این «گاندو» را باید «دوبار» دید!» دلایلی داریم:

= سریال‌های تلویزیونی در هر صورت نوشته شده‌اند برای سرگرمی، پرکردن اوقات فراغت و القای برخی مسائل اما، «گاندو» یک بیانیه‌ی سیاسی - امنیتی است که دستِ بر قضا در کنار سرگرم کردن و پرکردنِ اوقاتِ فراغت می‌کوشد به برخی از پرسش‌های افکار عمومی پاسخ دهد.

گاندو

= سریال‌های تلویزیونی در نهایت بعدِ اتمام از خود چند تصویر باقی می‌گذارند و یکی - دو تکیه کلام، دیالوگ یا حتی چند چهره‌ی جدید، اما «گاندو» گویا قرار نیست تمام شود و گویی می‌خواهد بخشی از زندگی مردم و تلویزیون باقی بماند.

= سریال‌هایی که در چندین و چند قسمت تهیه و تولید و پخش می‌شوند از یک جایی به بعد، بیننده را عادت می‌دهند به برخی کاراکترها، رفتار‌ها و داستان‌هایی که حدس زدنِ بعضی از آن‌ها اصلاً سخت نیست و این یعنی «گاندو» می‌شود شبیهِ بسیاری از سریال‌های شبانه‌ای که هر شب از شبکه‌های سیما پخش و بار‌ها بازتکرار می‌شود.

= سریال‌ها اگر شبیه هم و یک بار دیده شوند باعث خواهد شد تا حرف ها، نکته‌ها و دقایقی که باید، دیده و شنیده نشود فلذا معتقدیم سریال‌های پر حرف و حدیث و چالش برانگیز و پرحاشیه، دوبار باید دیده شود چه بسا حرف‌های ناگفته‌ای لا به لای سفیدخوانی‌های متن و دیالوگ‌ها و بازی‌ها دیده و شنیده شود!

 ۴ قسمت و چندین موضوع مهم

از بعدِ نیمه تمام ماندنِ گاندو در اسفند ۹۹ تا این روز‌ها که باقیمانده‌ی گاندو در حالِ پخش است تنها نکته‌ای که در اذهان دست به دست می‌شود این که؛ سریالی ساخته شده، سفارشی برای زیر سوال بردن تیم مذاکره کننده‌ی هسته‌ای و یا شاید محکوم کردنِ دستگاه دیپلماسی و حتی حمله به دولتِ تمام شده‌ی «حسن روحانی» است، اما نکته‌های دیگری نیز وجود دارد که شاید اشاره به آن ها، توجهِ بیشتری را معطوف به ریزه‌کاری‌های این سریال کند:
= فردِ محوری داستان، «محمدعلی موسی پور» یا همان محمدعلی شعبانی است. سریال گواهی می‌دهد نیرو‌های امنیتی - اطلاعاتی روی او کاملاً اشراف داشته و دقیقه‌ای از او غافل نیستند، اما اینک او در لندن به سر می‌برد و این یعنی او توانسته از چنگ نیرو‌های امنیتی ایران فرار کند حال چرا، یا در ادامه‌ی ماجرا بدان خواهند پرداخت یا چیزی شبیه موضوع فرار «محمودرضا خاوری» به یک معما بدل خواهدشد!

تلخ‌تر این که در یکی از سکانس ها، یکی از فعالان «آی. تی» پوشه‌ی محتوی برخی مدارک را به موسی‌پور تحویل می‌دهد، پوشه‌ای که مربوط می‌شود به شبکه‌ی فیبر نوریِ «عسلویه»، بعدتر در یک کافه، این اسناد و دیگر اسنادِ مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای ایران به «شارلوت»، آن هم درست زیر نگاه امنیتی‌ها تحویل داده می‌شود.

= کشور‌های جهان نمی‌توانند کتمان کنند که بدل به جولانگاهی برای جاسوس‌های یک یا چندجانبه هستند حتی حالا که به ظاهر دورانِ جنگ سرد به پایان رسیده است. «گاندو» نشان می‌دهد دستگاه امنیتی و اطلاعاتی ایران، نه تنها در سفارت انگلستان در تهران که در مقر اصلی «MI۶» نیز نیرو و نفوذی دارد آن هم یک نفوذی کارکشته و آموزش دیده (!) بدل این ماجرا می‌شود این که ممکن است نفوذی در دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی ما نیز وجود داشته باشد که اگر نداشت، موضوعاتی که سال‌ها با آن دست و گریبان هستیم سامان گرفته بود.

گاندو

= موضوع یا مورد موسی‌پور بسیار عجیب است؛ وی هدف اصلی است، در تور نیرو‌های امنیتی و اطلاعاتی است دفتر کار، منزل و تمامی تماس‌ها و رفت و آمد‌های وی از نزدیک شنود و نظاره می‌شود، اما همچنان با بسیاری ارتباط دارد، تبادل اطلاعات می‌کند و جمع‌بندی شده‌ی اطلاعات را به آسانی در اختیار «شارلوت» می‌گذارد (!) شوربختیِ ماجرا این که می‌دانند وی یک هدف بیشتر ندارد و آن ضربه زدن به نظام است.

= دیالوگی در این سریال وجود دارد که ربطی به روحانی و رئیسی بودگی رئیس جمهور ندارد، یک «باگ» بزرگ است که هرگونه مبارزه با فساد و اخلال در امور اقتصادی را ناممکن می‌سازد؛ رحمانی از یکی از مقاماتِ بانک مرکزی بر اساس خواسته‌ی سفارت انگلستان می‌خواهد تا بازگشتِ دلار‌های به دست آمده از صادرات با تاخیر به ایران بازگردد تا نظام آسیب ببیند، از سویی دیگر اخلال در بازار ارز به صورت شبکه‌ای دنبال می‌شود در یک سکانس وقتی آن مقام بانک مرکزی به رحمانی می‌گوید: «قوانین اجازه‌ی برخی مانور‌ها را نمی‌دهد!» رحمانی در پاسخ می‌گوید: «تبصره‌ها را دریاب! قوانین قفل و تبصره‌ها کلید هر قفل بازنشدنی هستند.»

سفیدخوانیِ این دیالوگ و این سکانس می‌شود این که حتی اگر به ازای هر مدیر و مسئول و حتی مقام عالی رتبه، دو یا چند نیروی اطلاعاتی-امنیتی به کار گیریم بازهم این تبصره ها، دالانی برای دور زدنِ قوانین هستند و این یعنی مبارزه با فساد و فاسدان، سرِکار گذاشتنِ اذهان است، چون تا راه‌های شبه قانونی اصلاح نشود ره به جایی نخواهیم برد!

= یکی از مسائلی که در این سریال، خیلی پررنگ نشان داده می‌شود، حضور پیوسته‌ی مقامات حتی با مسئولیت‌های حساس در سفارت انگلستان و نیز اصرار طرف انگلیسی به این حضور‌ها است موضوعی که به دودوزه بازی بریتانیایی‌ها مربوط است آن‌ها با یک تیر چند هدف را مورد حمله قرار می‌دهند: به آن چه می‌خواهند دست پیدا می‌کنند - برای فردهمکاری کننده حاشیه‌ی امنی برجا نمی‌گذارند - از همان حضور‌ها و ملاقات‌های مستقیم بر علیه همان فرد برای تهدید و ادامه‌ی همکاری استفاده می‌کنند - خیلی علنی به کسب اطلاعات می‌پردازند!

امین سلطانپور

گاندو

= «شارلوت» افسر کاربلدی است، تندخو است، بی‌ادب است و در کار با احدی حتی مقامات ارشدسفارت در ایران شوخی ندارد. شارلوت یک «زن» است گویی بیگانه فهمیده «دلار» و «زن» هر زبانی را می‌بندد!

= دیالوگ‌های شارلوت، تسلط او بر جامعه‌ی ایرانی و از همه مهم تر، گشت و گذارِ آزادانه‌ی او البته زیر نگاه مراقبِ امنیتی‌ها جای بررسی دارد؛ او می‌گوید: «ما و ایرانی‌ها به شرایط پیچیده عادت داریم.»، «او می‌گوید تغییر دولت در ایران یعنی به اتمام رسیدنِ یک پروسه و شروع پروسه‌ای جدید»، «او می‌گوید: کشتی‌ها را باید سوزاند تا به برگشتن فکر نکرد!»

لابد می‌پذیریم که انگلیسی‌ها تعهدی ندارند مبنی بر این که از دولت اعتدالی جاسوسی کنند، اما از دولت اصولگرا جاسوسی نکنند پس لابد گاندو نباید نگاه گروهی و حزبی داشته باشد و گویا ندارد، چون شارلوتِ گاندو می‌گوید: «ما به شرایط پیچیده عادت داریم!»، چون شارلوتِ گاندو می‌گوید: «ایران برای لندن مهم است به ۱۰۰۱ دلیل» و این ربطی به تغییر دولت در ایران ندارد!

= دیالوگی دیگر موضوع را به تاریخ ربط می‌دهد؛ شارلوت به رحمانی می‌گوید: «ایران و انگلستان در جنگ به سر می‌برند.» شرایطِ جنگی تعاریفِ خاص خودش را دارد که گویا ما فراموش کرده‌ایم یعنی دولت متخاصم در پایتخت ما سفارتخانه دارد و کارمندانِ سفارت که از نظرِ «گاندو» تماماً از افسران زبده و کارآزموده‌ی MI۶ هستند آزادانه در کشوری که با آن در نبرد است رفت و آمد دارند!

 نکته‌ی پایانی

در سکانسی به نظر منِ شاهکار، شارلوت و رحمانی رو در رو می‌شوند، اما «رحمانی» یعنی «ایران» زمینگیر است، اما «شارلوت» یعنی انگلستان، ایستاده و محکم است، انگلستان در قامت شارلوت، ایرانِ در قامتِ رحمانی را در خاک خودش تهدید می‌کند، مجبور به همراهی و خیانت به کشورش می‌شود آن هم فقط با یک ترفند ساده؛ شارلوت می‌گوید: «انتخاب با خود تو است یا سواحل انگلستان یا دادگاه‌های ایران!»

گاندو

بغض می‌کنیم و باور نمی‌کنیم در سرزمینی زندگی می‌کنیم که مسئولانی اینچنینی دارد، می‌گذاریم به حساب بزرگنمایی، اما از خودمان می‌پرسیم اگر ذره‌ای از این سریال حقیقت داشته باشد، ایران هرگز قد راست نخواهد کرد! این سریال همچنان هر شب پخش می‌شود روی خطی مشخص، نیرو‌های امنیتی - اطلاعاتی به وظایف خود عمل می‌کنند، اما گاهی از خط و خطوط قرمز و برخی شخصیت‌ها می‌ترسند و این یعنی قدرتی مافوق تمامی قدرت‌ها می‌کوشد قانون در این سرزمین ناقص اجرا شود و همین ناقص اجرا شدنِ قانون باعث می‌شود امنیتی که برای آن خون داده‌ایم به بازی گرفته شود، شهادت دانشمندان هسته ای، به یغما رفتن مدارکی مهم و نابود شدنِ بخشی از مسئولان حتی فهیم و با تجربه به ما می‌گوید برخی خط قرمز‌ها اگر شکسته نشود با تغییرِ صدباره‌ی دولت‌ها و وزرا و مسئولان، آب هم از آب تکان نخواهد خورد.

بهترین و زبده‌ترین تیمِ مذاکره کننده وقتی در مقابل دشمنی تا بنِ دندان مسلح قرار گیرد، دشمنی که «اسب تروا»‌ی او در ایران اطلاعاتِ دسته‌بندی شده را روی میز مذاکره کننده به نفع دشمن و به ضرر ایران چیده باشد عملاً دست بسته است، ظریف باشد یا جلیلی، ماجرا یکسان است و این یعنی، «گاندو» می‌کوشد به ما بگوید؛ خلا‌ها را باید پرکرد، حفره‌ها را پوشانید راه چاره در مذاکره نکردن نیست در چگونه مذاکره‌کردن است. نمی‌شود وارد اتاق مذاکره‌ای شد که از قبل همه‌ی داشته‌های ما روی میز طرف مقابل چیده شده است. با همه‌ی این تفاسیر؛ حالا حق داریم که بگوییم: «این «گاندو» را باید «دوبار» دید!»؟!

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند

باشگاه خبرنگاران: در مطلب زیر از حیواناتی خواهیم گفت که نمی‌دانستید باهم خویشاوندند.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند

طبق تخمین‌ها بین ۵/۳ میلیون تا یک تیلیارد گونه بر روی کره زمین زندگی می‌کنند. تنوع ساکنین سیاره‌ی ما به قدری زیاد است که در نگاه اول اینطور به نظر می‌رسد که هیچ ارتباطی میان آن‌ها وجود ندارد، اما با نگاهی دقیق‌تر ارتباطات عجیبی پدیدار خواهد شد.

در ادامه با چند گوه از حیوانات آشنا می‌شوید که نمی‌دانستید باهم خویشاوندند.

نهنگ‌ها و گاو‌ها

تصورش را کنید داشتن یک بستنی خوشمزه چقدر سخت می‌شد اگر منبع اصلی شیر نهنگ‌ها بودند. اغراق آمیز به نظر می‌رسد، اما حتماً شگفت زده می‌شوید اگر حقیقت را بدانید.

نهنگ‌ها و گاو‌ها یک نیای مشترک دارند، پستانداری کوچک با پا‌هایی باریک و سُم که در آسیای جنوبی زندگی می‌کرد و نامش ایندوهایس (Indohyus / خوک هندی) بود. این موجود (که جثه‌ی آن به اندازه‌ی یک راکون یا گربه خانگی بود) گرچه بیشتر خشکی زی بود، اما ارتباط خاصی هم با رود‌های نزدیک زیستگاهش داشت. شواهد و قرائن حاکی از آن است که ایندوهایس از آب به عنوان یک منطقه امن در برابر حیوانات شکارچی استفاده می‌کرد. رفتار‌های تغذیه‌ای این موجود خیلی بعدتر به شکلی درآمد که در آبزیان وجود دارد.

قوی‌ترین مدرک درباره‌ی خویشاوندی گاو‌ها و نهنگ‌ها از بررسی مولکولی این دو گونه به دست آمده است. این بررسی نشان داد نزدیک‌ترین خویشاوند زنده‌ی نهنگ‌ها گروهی از حیوانات سُم دار به نام جفت‌سُم‌سانان شامل گاوها، خوک ها، اسب‌های آبی و زرافه‌ها هستند.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند


فیل‌ها و گاو‌های دریایی

گاو‌های دریایی برخلاف اسم شان به طور واضحی بیشتر شبیه «فیل‌های دریایی» هستند. به نظرتان اینطور نیست؟ کمی دقیق‌تر نگاه کنید.

فیل‌سانان (گروهی از حیوانات شامل فیل ها، ماموت‌ها و ماستودون ها) یک نیای مشترک با گاو‌های دریایی دارند. علیرغم وجود خلأ‌های اساسی در دانش ما درباره‌ی روند تکامل گاو‌های دریایی، تصور می‌شود این حیوانات خاص از یک پستاندار چهارپا به وجود آمده باشند (اشکال اولیه‌ی گاو دریایی حدود ۵۵ میلیون سال قبل پدیدار شدند).

اسباب بازی

فیل‌ها و گاو‌های دریایی شباهت‌های ظاهری هم دارند (مسلماً جثه‌ی بزرگ یکی از آن‌ها نیست). بدن آن‌ها از مو‌های زبر و سیخی پوشیده شده است. گاو‌های دریایی از این مو‌ها برای جهت یابی در محیط استفاده می‌کنند (با حس کردن لرزش ها).

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند


عروس‌ها و مرجان‌های دریایی

یکی آزادانه در دریا‌ها و اقیانوس‌ها پرسه می‌زند و دیگری بیشتر به یک گیاه می‌ماند (یک جا در زمین ثابت مانده است)، اما حقیقت آن است که عروس‌ها و مرجان‌های دریایی هر دو حیوان هستند؛ و بله باهم نسبت هم دارند.
آن‌ها به گروهی قدیمی از حیوانات به نام گزنده‌تباران تعلق دارند. اعضای این گروه فاقد اندام‌هایی همچون ریه و قلب هستند. آن‌ها مغز هم ندارند و به جایش یک شبکه عصبی دارند که در سرتاسر بدن شان گسترده است. عروس‌ها و مرجان‌های دریایی از ابزار‌های مشابهی هم برای دفاع از خود برخوردارند. آن‌ها از شاخک‌های خود برای نیش زدن شناگران نگون بخت پیرامون خود استفاده می‌کنند.

علیرغم خویشاوند بودن، همیشه رابطه‌ی خوبی میان این دو گونه نبوده. مرجان‌های دریایی گاهی دست به یکی می‌کنند تا هماهنگ باهم به اقوام بسیار متحرک‌تر خود یعنی عروس‌های دریایی حمله کنند. اگر عروس دریایی‌ای مرتکب اشتباه شود و بیش از حد به یک صخره‌ی مرجانی نزدیک شود، بعضی مرجان‌ها با شاخک‌های ریزشان شکار خود را می‌قاپند و سفت می‌چسبند. طولی نمی‌کشد که بقیه‌ی مرجان‌ها هم به ضیافتی که به راه افتاده می‌پیوندند و عروس دریایی را کاملاً به دام می‌اندازند.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند


پرنده‌ها و دایناسور‌ها

کدام شان اول بوده، مرغ یا تخم مرغ؟ حالا معلوم شده جواب درست دایناسور‌ها است!

پرنده‌هایی که همه جا در حال پرواز می‌بینید، از تروپاد‌ها (گروهی از دایناسور‌های دو پا مانند ولاسیرپتر‌ها و تیرانوسوروس ها) به وجود آمده اند. اما قطعاً این دگرگونی کامل از تی رکس به یک پرنده‌ی زرد پردار، یک شبه رخ نداده است.

فسیل‌هایی که کشف آن‌ها هنوز ادامه دارد ما را با گونه‌های «انتقالی» آشنا می‌کنند. در سال ۲۰۱۸ دیرینه شناسان چینی فسیل ۱۲۷ میلیون ساله‌ی Jinguofortis perplexus را کشف کردند. این کشف مرحله‌ی مهمی از شکل گیری پرواز را نمایان ساخت، زمانی که پرندگان دُم دایناسوری را از دست دادند، اما هنوز از پر‌هایی که در دُم پرنده‌های امروزی وجود دارد هم برخوردار نشده بودند.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند


خرچنگ‌های نعل اسبی و عنکبوت‌ها

خرچنگ‌های نعل اسبی به معنای واقعی کلمه اسطوره‌هایی از زمان‌های دور هستند. به آن‌ها «فسیل زنده» می‌گویند و بیش از ۴۸۰ میلیون سال است که روی کره زمین زندگی می‌کنند و بنابراین از دایناسور‌ها قدیمی ترند. اما اجازه ندهید اسم این موجود فریب تان دهد. خرچنگ‌های نعل اسبی در حقیقت متعلق به گروهی به نام گیره‌داران (شامل عنکبوت‌ها و عقرب ها) هستند.

این موجودات کهن ویژگی‌های عجیب زیادی دارند. مثلاً علیرغم بینایی نسبتاً ضعیفی که دارند، چشم هایشان شب‌ها میلیون‌ها بار بیشتر از روز‌ها به نور حساس است. منحصر به فرد‌ترین ویژگی آن‌ها خون آبی رنگ شان است. این خون حاوی سلول‌های ایمنی قدرتمندی است که حساسیت فوق العاده‌ای به باکتری‌های سمی دارند. وقتی باکتری‌ای وجود داشته باشد، سلول‌های ایمنی دورش را می‌گیرند و اجازه نمی‌دهند صدمه‌ای به خرچنگ نعل اسبی وارد شود.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند


اسب‌ها و کرگدن‌ها

چقدر مسخره می‌شد اگر شاهزاده‌ی رویا‌ها با یک کرگدن سفید از راه می‌رسید. عجیب به نظر می‌رسد، اما اسب‌ها و کرگدن‌ها عضو گروه تک‌سُم‌سانان هستند و یک نیای مشترک دارند.

چند سال قبل در هند فسیل حیوانی به نام Cambaytherium thewissi کشف شد. با توجه به نزدیکی ویژگی‌های آن به تاپیر‌ها (نوعی پستاندار شبیه به خوک)، تصور می‌شود این موجود با همه‌ی تک‌سُم‌سانان زنده‌ی دنیا نسبت خویشاوندی داشته باشد.

یک نکته‌ی حیرت انگیز درباره‌ی حیوانات این گروه این است که آن‌ها برای تحمل وزن شان بیشتر روی انگشت وسط پا‌های خود تکیه می‌کنند. در موارد شدید مانند آنچه در اسب‌های امروزی وجود دارد، بقیه‌ی انگشت‌های پا به طور کامل با انگشت وسط ادغام شده اند. سُم این حیوانات به آن‌ها اجازه می‌دهد مسافت‌های طولانی تری را طی کنند و با سرعت بیشتری بدوند.

حیواناتی که نمی‌دانستید با هم خویشاوندند

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

تابناک با تو: روزی یک جوان برزیلی تصمیم گرفت با بقیه فرق کند و متفاوت باشد، او برای متفاوت بودن آسانترین راه را انتخاب کرد و صورتش را به تیغ جراحان سپرد و چند عمل جراحی انجام داد تا در چشم بقیه شبیه "دیو" به نظر برسد.

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

او می‌گوید: همه مردم دنیا شبیه هم هستند، اما من می‌خواستم با بقیه فرق داشته باشم. "فرناندو فرانکو دی اولیویرا" تمام بدنش را خالکوبی کرده، او برای متفاوت بودن چند عمل جراحی از جمله قطع بینی، نصف کردن زبان، قرار دادن دو شاخ نوک تیز روی سرش و... را انجام داده تا شبیه موجودات افسانه‌ای بشود.

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

بنا بر این گزارش این مرد برزیلی توانسته تمام بدنش را تغییر دهد، به طوری که دوستان قدیمی‌اش نمی‌توانند او را بشناسند.

اولیویرا در شهر تاتوی، یک استودیوی خالکوبی دارد که با شهر سائوپائولو ۱۵۰ کیلومتر فاصله دارد. او شکل کنونی خود را از ترکیبی از جمجمه، و دیوی به نام اورک در ارباب حلقه‌ها الهام گرفته است.

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

او می‌گوید هفتاد درصد آدم‌هایی که در خیابان او را می‌بینند دوست دارند با او عکس بگیرند، زیرا او به نظرشان هیجان انگیز است. با وجود اینکه مردم با تعجب به او نگاه می‌کنند اعضای خانواده‌اش به شکل جدید او عادت کرده‌اند و از دیدنش شگفت زده نمی‌شوند.

اولیویرا از سال ۲۰۰۶ خالکوبی روی بدنش را شروع کرد و اژدها، دلقک و سگ و موجودات دیگری را روی بدنش کشید.

در سال ۲۰۱۴ او از سوی "رنک‌براسیل" به عنوان پر تتوترین آدم برزیل انتخاب شد، رنک‌براسیل یک سازمان برزیلی شبیه گینس است، اما فقط رکورد‌های برزیل را ثبت می‌کند.

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

دی اولیویرا هشت سالی را که صرف خالکوبی تمام بدن خود کرده است "دردناک‌ترین تجربه زندگی خود" توصیف می‌کند.

بعد از اینکه اولیویرا خالکوبی را روی تمام بدن خود انجام داد، احساس کرد باید تغییرات دیگری هم انجام بدهد از کشیدن گوش‌ها تا تزریق رنگ سیاه با پوستش، تغییر دادن حالت چشم و اضافه کردن دو تا شاخ روی سرش.

گیمینگ تولز

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

 

مردی که با جراحی به دیو ارباب حلقه‌ها تبدیل شد

شادباش روز خبرنگار به سبک کارتونیست‌ها

شادباش روز خبرنگار به سبک کارتونیست‌ها

ماهنامه خط‌خطی: در ویدئوی زیر آثار کارتونیست‌های ایرانی برای شادباش روز خبرنگار را می‌بینید.

اسامی کارتونیست‌ها به ترتیب حروف الفبا بدین شرح است: مجید ادیبی، محسن ایزدی، ادیک بغوسیان، علیرضا پاکدل، مهدی تمیزی، محمدحسین توکلی، علی جهانشاهی، مهیار چاره‌جو، بزرگمهر حسین‌پور، هادی حیدری، آرمان داوودی، علی درخشی، کامبیز درم‌بخش، جمال رحمتی، هادی رحمتی، داریوش رمضانی، علی رونقیان، کیوان زرگری، کیارش زندی، افشین سبوکی، وحید شریفی، شهرام شیرزادی، سلمان طاهری، محسن ظریفیان، نوروز عباسی، پویا عبدلی، محمدعلی عدیلی، احمد عربانی، مهدی عزیزی، پژمان علیپور، جواد علیزاده، حسن کریم‌زاده، علیرضا کریمی‌مقدم، احسان گنجی، فیروزه مظفری، علی میوه‌نژاد.

اسباب بازی فروشی

شادباش روز خبرنگار به سبک کارتونیست‌ها

بازنده مطلق المپیک توکیو؛ تلویزیون ملی!

بازنده مطلق المپیک توکیو؛ تلویزیون ملی!

برترین‌ها: مجموعه رفتارهای صداوسیما در المپیکی که گذشت چیزی در حد فاجعه بود، راند اول ماجرا در نبرد میان کیمیا علیزاده و ناهید کیانی رقم خورد، بیژن خراسانی، بهزاد کاویانی و توتونچی با رفتاری خلاف خواست افکار عمومی کار را برای تلویزیون دشوار کردند. البته ماجرا محدود به همان مبارزه نماند و مثلا در مبارزه میان حسن یزدانی و تیلور باز هم سیاست‌زدگی دمار از تلویزیون درآورد، نبود مجریان مستقل و اطاله‌گویی‌های عجیب و غریب با امثال خیابانی و یوسفی، مهندسی‌های احساسی عجیب نظیر پخش سرودهای حماسی پس از شکست! که خوراک طنازان شبکه‌های اجتماعی هم شد و یا قطع مصاحبه سجاد گنج‌زاده و یا حتی بردن دوربین صداوسیما به منزل یزدانی، آن هم حین مسابقه، خاطرات تلخی را رقم زد، اینجا یکی دو‌تا ویدئو و چند یادداشت کوچک گذاشته‌ایم در مرور شکست مطلق صداوسیما در المپیک توکیو.

صداوسیما

مازیار فکری ارشاد نوشت: «پخش تلویزیونی مسابقات المپیک نشان داد که تلویزیون داخلی را حتی برای تعقیب رقابت‌های ورزشی هم نمی‌توان تحمل کرد. سانسورهای سخت‌گیرانه و اعصاب‌خرد کن همیشگی، این‌بار به اوج خود رسید. تا جایی که رقابت دوی صد‌ متر بانوان که دونده ما هم در آن حاضر بود، منحصر شد به چند ثانیه پس از پایان مسابقه که تصویر ورزشکار ما را به نمایش می‌گذاشت.اما مهم ترین نکته پخش تلویزیونی المپیک امسال، خالی تر بودن دست صدا و سیما به لحاظ گزارشگر و مجری نسبت به گذشته بود. اتفاقاتی که امسال رخ داد و حرف‌های غریبی که مطرح شد، عملا روی جواد خیابانی و سوتی‌های پرشمار و تاریخی‌اش را سفید کرد. پیمان یوسفی هیچ‌گاه گزارشگر فوتبال مطلوب و مقبولی نبود. اما خالی بودن چنته‌اش از اطلاعات ورزش‌های دیگر واقعا حیرت‌انگیز بود و این نکته باتوجه به اینکه مدت‌هاست پس از درگذشت بهرام شفیع، او اجرای برنامه قدیمی «ورزش و مردم» را برعهده دارد، واقعا تاسف‌بار است. 

صداوسیما

یوسفی عملا اطلاعات درست و درمانی درباره هیچ ورزشی نداشت. بارها اطلاعات غلط به خورد بینندگان داد (بعضی‌هایش توسط کارشناسان حاضر اصلاح شد)، بارها با حرف‌های بی‌ربطش نشان داد که اصلا گزینه مناسبی برای اجرای این برنامه نیست و بارها حرص بینندگان برنامه که اطلاعات ورزشی خوبی دارند را درآورد. اما آنچه بیش از هرچیز حضور پیمان یوسفی در این برنامه را غیر قابل تحمل می‌کرد، حرافی ها و پرت و پلا گویی‌هایش به منظور پر کردن آنتن و زمان برنامه بود. انگار تهیه کننده برنامه از یوسفی خواسته بود با حرافی‌هایش میانِ پخش دو مسابقه زمان را بگذراند. یوسفی در این شانزده هفده روز آن‌قدر حرف‌های بی‌ربط زد و آسمان به ریسمان بافت که صدای همه را درآورد. یک‌بار وسط رقابت‌های کشتی، قهرمانی پرسپولیس در لیگ را به فردین معصومی (کشتی‌گیر بازنشسته) تبریک گفت و بعد که فهمید چه حرف بی‌ربط و بی‌جایی زده، برای استقلال در فینال جام حذفی آرزوی موفقیت کرد که این یکی اعتراض به‌حق مدیرعامل باشگاه فولاد، رقیب استقلال در فینال حذفی را برانگیخت. و شاهکار امروزش که هرجای جهان و در هر شبکه تلویزیونی اگر مطرح می‌شد، کمترین نتیجه‌اش اخراجِ گوینده بود. قهرمان ایرانی در فینال کاراته با برخورد ضربه‌ای شدید به سرش بیهوش شده و همه نگران سلامتی او هستند. اما یوسفی که تازه فهمیده آن ضربه خطاست و حریف به دلیل این خطا بازنده می‌شود، گفت: تا باشه آدم از این ضربه‌ها بخوره! این میزان نادانی و موقعیت نشناسی دیگر نوبر است. پیمان یوسفی با همه ضعف‌هایش عصاره سطحِ نازل و ناشایسته‌سالاری تلویزیون، دستکم‌ در گروه ورزش است.»

صداوسیما

کاربری به نام آریا در نقد ایدئولوژی زدگی صداوسیما نوشت: ‏برام واقعا سواله که صداوسیما این‌مجری‌های چیپ و بی‌اطلاع را از‌کجا میاره؟میگه: این مُشتی که سجاد گنج‌زاده زد، مشتی بود از سوی‌ همه مردم ایران به صورت آمریکا… عزیز، بزرگوار؛ این ورزشه، رقابته و حسابش از سیاست و‌ دولت‌ها جداست! درکش سخت نیست بخدا.. نتیجه عکس هم می‌ده این ادبیات

حمید حاجی‌زاده هم در توئیتی مشابه نوشت: مسابقه کاراته بین گنج‌زا‌ه و حرف آمریکایی به نفع ایران خاتمه یافت ولی گزارشگر ابله میگه گنج‌زاده انتقام حسن یزدانی و‌ ایرانی‌ها رو از آمریکایی‌ها گرفت!یعنی همینقدر گزاف‌گو هستن برخی از گزارشگرهای ما

ورزش مدیا نوشت: خیلی‌ها باید خدا را شکر کنند که اینجا ایران است، از جمله جواد خیابانی عزیز که بعد از سال‌ها رنده کردن مغز و اعصاب ملت، از سوی سازمان معظم صداوسیما به المپیک توکیو اعزام شده. المپیک یعنی جایی که بهترین‌ها باید مسافرش شوند. فرقی نمی‌کند ورزشکار باشی، یا مربی و داور. برای رسانه‌ها هم همینطور است؛ باید برترین‌ها گلچین شوند و آنجا بروند. اگر مجری و گزارشگر «در حد المپیک» این تلویزیون خیابانی است، وای به حال بقیه. در سازمان را تخته کنید، حداقل در مصرف آب و برق صرفه‌جویی می‌شود.

صداوسیما

روزنامه نگاران نوشت: در حالیکه المپیک عرصه‌ی صلح و دوستی و برابری است برخی از حرف‌های غیر ورزشی و غیرحرفه‌ای برخی از مجریان و گزارشگران انتقاد بعضی از مخاطبان را در فضای مجازی در پی داشته است! در قسمت اول فیلم حرف‌های عجیب پیمان یوسفی رو می‌شنوید که هیچ نسبتی با روح ورزش و جوانمردی ندارد! در قسمت دوم هم گزارشگر می‌گوید این ضربه‌ی همه‌ی مردم ایران به صورت آمریکاست!! در حالیکه عرصه‌ی ورزش جای این حرفها نیست. سوال این است که اگر بخواهیم به این سیاق برویم باید در بازی مهم حسن یزدانی و باخت او از تیلور چه بگوییم؟

صداوسیما