جزئیات رونمایی از گلکسی نوت۲۰ و نوت۲۰ اولترا | ||
برترینها: سامسونگ در دومین رویداد آنپکد سال ۲۰۲۰ از جدیدترین پرچمداران خود یعنی گلکسی نوت ۲۰ و گلکسی نوت ۲۰ اولترا رونمایی کرد. این دو گوشی با نمایشگرهای بزرگ و قلم جذاب S Pen راه خانواده محبوب نوت را ادامه میدهند، ضمن اینکه با دوربینهای حرفهای و پشتیبانی از شبکه ۵G نیمنگاهی به آینده دارند. حتماً به خاطر دارید سامسونگ سال گذشته برای اولینبار دو گوشی از سری گلکسی نوت خود را رونمایی کرد: گلکسی نوت ۱۰ و گلکسی نوت ۱۰ پلاس. نسخه پلاس گلکسی نوت ۱۰ از صفحهنمایش بزرگتر با وضوح بیشتر، حافظه رم بیشتر و باتری بزرگتر برخوردار بود. اما سایر مشخصات بین این دو گوشی بسیار مشابه یکدیگر بودند. در گلکسی نوت ۲۰، اما اوضاع فرق میکند و میتوان گفت این گوشی بیشتر به یک میانرده پریمیوم شباهت دارد تا یک پرچمدار واقعی سری نوت. با اینحال وجود گلکسی نوت ۲۰ در کنار گلکسی نوت ۲۰ اولترا گزینه ارزانتری برای علاقمندان به سری نوت محسوب میشود. شاکلهی طراحی گلکسی نوت ۲۰ و نوت ۲۰ اولترا تفاوتی با یکدیگر ندارند و هر دو گوشی ادامهدهندهی مسیر نسل گذشته هستند. طراحی و ساخت برخلاف نوت ۲۰ اولترا، نسخه معمولی طراحی خمیدهتری خصوصاً در گوشهها دارد و گفته میشود بدنه آن هم از جنس گلستیک (پلاستیک مشابه شیشه) ساخته شده است. برآمدگی دوربین هم در این گوشی کمتر است و سامسونگ Galaxy Note ۲۰ را در رنگهای برنزی، خاکستری تیره و سبز به بازار عرضه میکند. خوشبختانه این بار سامسونگ از پلاستیک مات برای بدنه استفاده کرده و آن را رمزآلود (Mystic) نامیده تا اثر انگشت و کثیفی دست کمتر روی بدنه برجای بماند. سامسونگ همچنین ادعا میکند با وجود استفاده از پلیکربنات بهجای شیشه، ظاهر و حس کار کردن با نوت ۲۰ مشابه نسخه اولتراست. رنگها همین تفاوت در طراحی و ساخت فاصله این گوشی با نسخه گرانتر اولترا را نشان میدهد. همچنین بهنظر میرسد حاشیههای اطراف صفحهنمایش کمی بیشتر شده و البته خبری هم از خمیدگی پنل صفحهنمایش دستگاه نیست. سایر مشخصات مثل بلندگوهای استریو، قلم S-Pen و دوربین سلفی در بالای صفحهنمایش مشابه نسخه اولتراست. گلکسی نوت ۲۰ همچنین با استاندارد IP۶۸ دربرابر آب و گردوغبار مقاوم است، اما چیزی در مورد شیشه محافظ روی صفحهنمایش و بدنه نمیدانیم. صفحهنمایش شاید مهمترین عاملی که گلکسی نوت ۲۰ را نسبت به پرچمداران سامسونگ بیگانه میکند صفحهنمایش آن باشد. Galaxy Note ۲۰ به صفحهنمایشی ۶.۷ اینچی از نوع Super AMOLED مجهز شده، اما وضوح و نرخ تازهسازی آن به ترتیب ۱۰۸۰p و ۶۰ هرتزی است. این درحالیست که سامسونگ در پرچمداران قبلی خود یعنی سری گلکسی اس ۲۰ از صفحهنمایشهای با وضوح ۱۴۴۰p و البته نرخ تازهسازی ۱۲۰ هرتز استفاده کرده است. به این ترتیب تجربه کار با گلکسی نوت ۲۰ نسبت به اکثر پرچمداران رقیب و حتی برخی میانردهها مثل وانپلاس نورد از نظر روانی رابط کاربری ضعیفتر ارزیابی میشود. نرخ بازسازی تصویر سریعتر همچنین در بازیها هم ضروری به نظر میرسد. به هر حال نمایشگر گکسی نوت ۲۰ از قابلیت +HDR۱۰ برای نمایش گستره وسیع رنگها بهره برده و همچنین مسطح بودن نمایشگر نیز برای برخی یک مزیت محسوب میشود. سختافزار و عملکرد پردازنده گلکسی نوت ۲۰ اکسینوس ۹۹۰ گلکسی نوت ۲۰ از نظر تراشه بهکار رفته مشابه نسخه اولتراست. سامسونگ در نسخه جهانی این گوشی از تراشه اکسینوس ۹۹۰ استفاده کرده که متأسفانه حداقل روی کاغذ از نظر عملکرد حرارتی و دوام شارژ باتری نسبت به اسنپدراگون ۸۶۵ پلاس در نسخه آمریکا و کره جنوبی ضعیفتر محسوب میشود. با اینحال سامسونگ میگوید عملکرد پردازشی و گرافیکی دستگاه به ترتیب ۱۹ و ۱۵ درصد نسبت به نوت ۱۰ بهبود یافته است. همچنین به لطف استفاده از ۱۲ گیگابایت حافظه رم سریعتر LPDDR۵ این گوشی عملکرد بینقصی خواهد داشت. سامسونگ ادعا میکند در Galaxy Note ۲۰ بهترین سیستم خنککننده مایع خود را استفاده کرده است. به این ترتیب امیدواریم این سیستم بتواند به مشکل گرمای اکسینوس ۹۹۰ کمک کرده و به عملکرد نزدیکتری نسبت به نسخه اسنپدراگون آن را در ایران تجربه کنیم. گلکسی نوت ۲۰ از حافظه رم کمتر ۸ گیگابایتی استفاده میکند که البته به اعتقاد ما برای انجام سنگینترین کارها کافیست. این گوشی از ۱۲۸ گیگابایت حافظه UFS ۳.۰ استفاده میکند که خوشبختانه از طریق کارت حافظه microSD قابل ارتقاست. نرمافزار طبق انتظار Galaxy Note۲۰ با آخرین نسخه پایدار اندروید یعنی اندروید ۱۰ به بازار عرضه میشود. اینبار سامسونگ نسخه جدیدتر رابط کاربری خود OneUI ۲.۵ را روی اندروید پیادهسازی کرده است. هدف اصلی OneUI استفاده سادهتر از گوشی خصوصاً با یک دست و یکپارچهسازی المانهای طراحی گوشی بود که حالا کاملاً به بلوغ رسیده است. سامسونگ میگوید اپلیکیشن Notes را حالا بهبود داده است. وقتی با S-Pen شروع به نوشتن کنید نرمافزار بهصورت خودکار و با تأخیر کم نوشتههای شما را به متن قابل ویرایش تبدیل خواهد کرد. همچنین امکان ضبط صدای همزمان نیز برای یادداشتبرداری وجود دارد و Notes بهصورت خودکار صدا و نوشتار را همگامسازی میکند. همچنین امکان نوشتن مستقیم روی فایلهای PDF هم اضافه شده است. با همکاری مایکروسافت و سامسونگ همچنین امکان تبدیل نوتها به فایل ورد یا پاورپوینت نیز وجود دارد. سامسونگ سرانجام قابلیت DeX بیسیم را به Galaxy Note ۲۰ آورده است. حالا برای اتصال گوشی به تلویزیونهای هوشمند جدید (سال ۲۰۱۹ به بعد) نیازی به کابل ندارید. هرچند که اتصال کابلی برای پهنای باند بیشتر و تبدیل به حالت دسکتاپ کماکان وجود دارد. قابلیت UWB (باند فوق عریض) برای ارتباط یک ویژگی جدید گلکسی نوت ۲۰ هم UWB نام دارد. این ویژگی که نسل جدیدی از ارتباط امن و کممصرف بین دستگاهها محسوب میشود. این ویژگی خصوصاً در اینترنت اشیا کاربرد فراوانی داشته و به طور مثال میتوانید بدون لمس یک دکمه درب خودروی خود را آنلاک کنید. UWB همچنین برای انتقال اطلاعات بین گوشیها با سرعت و امنیت بالا نیز کاربرد دارد. UWB به ادعای سامسونگ ده برابر نسبت به بلوتوث و NFC دقیقتر است. تفاوت مهم دیگر گلکسی نوت ۲۰ با نسخه اولترا به بخش دوربین بازمیگردد. طبق انتظار در این دوربین خبری از سنسور ۱۰۸ مگاپیکسلی نسخه اولترا نیست. با اینحال سامسونگ دوربین اصلی را به سنسور ۱۲ مگاپیکسلی با فوکوس Dual Pixel و دیافراگم f/۱.۸ مجهز کرده است. قابلیت جدید نسبت به سال گذشته هم امکان فیلمبرداری با وضوح خارقالعاده ۸K و همچنین نسبت تصویر سینمایی ۲۱:۹ است. جالب است بدانید وضوح سنسور تلهفوتو در گلکسی نوت ۲۰ بیشتر از نسخه اولتراست. سامسونگ از یک سنسور ۶۴ مگاپیکسلی (بهجای ۱۲ مگاپیکسلی در نسخه اولترا) استفاده کرده هرچند که بزرگنمایی اپتیکال و دیجیتال در آن به ترتیب ۳X و ۳۰X اعلام شده است. دوربین اولتراواید، اما مشابه نسخه اولترا و ۱۲ مگاپیکسلی است. به این ترتیب با وجود وضوح پایینتر انتظار داریم عملکرد دوربین Galaxy Note ۲۰ همانند Galaxy S۲۰ عالی باشد. دوربین سلفی هم این بار مشابه نسخه اولترا ۱۰ مگاپیکسلی انتخاب شده است. این دوربین با گشادگی دیافراگم f/۲.۲ قابلیت فیلمبرداری ۴K و فوکوس خودکار را نیز داراست. قلم S-Pen بهبود یافته مهمترین ویژگی که سری نوت را از تمام گوشیهای پرچمدار رقیب متمایز میکند قلم S-Pen است. قلم استفاده شده در این مدل با تأخیر ۲۶ میلیثانیهای نسبت به نسخه اولترا کندتر است، اما کماکان برای یاداشتبرداری و طراحی ایدهال خواهد بود. مانند گذشته به لطف بلوتوث، شتابسنج و ژیروسکوپ میتوانید از S-Pen به عنوان ریموت شاتر دوربین استفاده کرده و یا برای فرمانهایی مثل زوم کردن یا کنترل پخش موزیک از آن استفاده کنید. گفتنی است اینبار رنگ قلم S-Pen در هر مدل مشابه رنگ اصلی بدنه انتخاب شده است. باتری سامسونگ در Galaxy Note۲۰ از یک باتری ۴۳۰۰ میلیآمپرساعتی استفاده کرده است که البته رقم فوقالعادهای نیست، اما با توجه به ابعاد کوچکتر و همچنین وجود قلم S-Pen در بدنه منطقی به نظر میرسد. این باتری را میتوانید با شارژر ۲۵ واتی درون جعبه در مدت ۳۰ دقیقه تا ۵۰ درصد شارژ کنید. گلکسی نوت ۲۰ همچنین به شارژ بیسیم ۱۵ واتی نیز مجهز شده و علاوه بر آن میتواند لوازم جانبی دیگر را نیز با فناوری شارژ بیسیم معکوس شارژ کند. از سایر مشخصات گلکسی نوت ۲۰ هم میتوان به حسگر اثر انگشت اولتراسونیک درون صفحهنمایش، بلندگوهای استریو و درگاه USB Type-C با سرعت USB ۳.۰ اشاره کرد. زمان عرضه و قیمت سامسونگ Galaxy Note ۲۰ را به همراه نسخه اولترا در ۳۱ مردادماه عرضه خواهد کرد. قیمت گلکسی نوت ۲۰ برای نسخه ۱۲۸ گیگابایتی با ۸ گیگابایت رم ۱۰۰۰ دلار اعلام شده است که دقیقاً مشابه گلکسی اس ۲۰ است. به این ترتیب اگر صفحهنمایش سریعتر و کیفیت ساخت بالاتر را بخواهید سری اس گزینه مناسبتری خواهد بود، اما اگر به قابلیتهای نوت علاقه دارید گلکسی نوت ۲۰ کماکان گزینه خوبی برای خرید است؛ هرچند که انتظارات ما از یک پرچمدار واقعی را برآورده نمیکند. منبع: دیجیاتو، فارنت |
چند پرسش مگو؛ آیا خدا وجود دارد؟ | ||
روزنامه شرق: کتاب «پاسخهای کوتاه به پرسشهای بزرگ» نوشته «استیون هاوکینگ» است که در سال ۲۰۱۸ وارد بازار کتابهای علمی شد. «استیون هاوکینگ» در این کتاب به ۱۰ سؤال اساسی در حوزه عالم و هوش بشری پاسخ داده است. پاسخهایی که او تا هنگام مرگ روی آنها پژوهش میکرد. «استیون هاوکینگ» نهتنها از برخی از بزرگترین اسرار کائنات پرده برداشت بلکه بر این باور بود که علم میتواند نقشی اساسی در حل مشکلات کره زمین ایفا کند. او در این کتاب به شیوهای علمی به ۱۰ سؤال اساسی جواب میدهد. ۱۰ سؤال بسیار مهم که شاید بسیاری از ما کنجکاو باشیم جواب آنها را بدانیم. کتابی با موضوعات متنوع و استدلالهای استوار که یکی از برترین ذهنهای تاریخ آن را نوشته است. «استیون هاوکینگ» بیتردید از معروفترین فیزیکدانان قرن حاضر بود. «هاوکینگ» دانشمندی نستوه و نمادی بارز از استقامت و پایداری بود که بیش از ۴۰ سال از عمرش را به خاطر ابتلا به بیماری اختلال در نورونهای عصبی، روی صندلی چرخدار گذراند و به قول خودش شانس آورده که تنها اندام سالم بدنش، مغز او بوده است. او مرزهای فیزیک و ریاضی را درنوردیده و توانسته بود بعضی از اسرار درکنشدنی سیاهچالهها را بگشاید. شاید بتوان گفت این کیهانشناس و بهنوعی رؤیاپرداز، صاحب ذهنی رها است و با نظریههایی بنیانگذار و افسونگر چهرهای الهامبخش است که در عین دستهوپنجه نرمکردن با ناتوانی ویرانگرش، شکوه، وقار و بیباکی خود را به مردم جهان عرضه کرده است. این کتاب شامل یکسری توضیحات مربوط به پیشبینی آینده، کیهان، سیاهچاله، سفر در زمان و هوش مصنوعی است. همچنین در آخر کتاب «لوسی»، دختر «استیون»، راجع به بعد از مرگ «استیون هاوکینگ» توضیح میدهد. کتاب دارای ترجمه روان و محتوای عالی و شامل اطلاعات زیاد است. در فصل آخر نیز نقدی از مترجم این کتاب، آقای «علیرضا وفایی»، دانشآموخته دکترای فیزیک، میبینیم. مستقل از اینکه نظرات نقادانه ایشان را قبول داشته باشیم یا خیر، از اینکه یک فیزیکدان ایرانی توانسته نظرات «هاوکینگ» را نقد کند، باعث افتخار برای جامعه علمی ایران است. نویسنده در ابتدای کتاب بعد از مقدمهای که در آن به شرح مختصری از زندگی خود میپردازد، در ستایش پرسشگری و جستوجو برای یافتن جواب سؤالات حرف میزند و سعی میکند به یکسری سؤالهای پیچیده به زبانی که برای همه قابلفهم است و اغلب رگههایی از طنز دارد، پاسخ دهد. در هر فصل یک سؤال مطرح میشود و «استیون هاوکینگ» از دیدگاه یک دانشمند که زندگیاش را وقف علم کرده به آنها پاسخ میدهد. «هاوکینگ» معتقد است که «محور معنای انسانبودن خرد است و هرآنچه تمدن ارائه کرده حاصل خردمندی بشر است و نیرومندترین ویژگی ما تخیل است». او همچنین میگوید ذهن انسان چیزی باورنکردنی است که میتواند شکوه آسمانها و ریزهکاریهای ذرات ماده را تجسم کند، اما برای اینکه یک ذهن بتواند تواناییهای پنهان خود را به حرکت درآورد به جرقه نیاز دارد؛ جرقه پرسش و حیرت! نگاهی به فصلهای کتاب فصل اول، آیا خدا وجود دارد؟ «هاوکینگ» در فصل اول ابتدا راجع به مهبانگ توضیح میدهد که چطور میشود یک کل، یعنی یک دنیای عظیم از فضا و انرژی از هیچ تحقق یابد. او در این فصل کشف قوانین علمی را بزرگترین دستاورد بشریت نامبرده است. امروزه ما بسیاری از آن قوانین را تحت عنوان قوانین طبیعت میشناسیم. قانونهای حاکم بر طبیعت برخلاف قوانین وضعشده ازسوی انسان هرگز نقض نمیشوند و این همان دلیل قدرتمند بودنشان است. این فصل را «هاوکینگ» با این نتیجهگیری به پایان میرساند که اگر دوست دارید میتوانید قوانین علم را خدا بدانید، اما این خدا آن خدایی نیست که با او ملاقات کنید. گذری خارقالعاده از لحظه خلق جهان هستی در مهبانگ را توضیح میدهد. فصل دوم، همهچیز چطور آغاز شد؟ در این فصل «هاوکینگ» سرچشمه جهان هستی و ماهیت آن را توصیف کرده است. اینگونه بیان میکند که جهان هستی در آغاز مانند یک فندق کوچک، اما بسیار چگال بوده است. درواقع «هملت» درست میگفت که در پوسته کوچکی محدود باشیم و خود را پادشاه فضای بینهایت به حساب آوریم. در ادامه این دانشمند گفته است نظر بر اینکه قبل از مهبانگ چه چیزی رخداده پرسشی بیمعنی است. برخلاف نظر یکی از مشهورترین فلاسفه یونان، «ارسطو» که معتقد بود جهان هستی برای همیشه وجود داشته است، «هاوکینگ» معتقد بود زمان ابتدا دارد؛ یعنی زمانی وجود دارد که قبل از آن چیزی وجود نداشته است. طبق نظر او همهچیز در عالمِ بعد از مهبانگ رخ داده است. فصل سوم، آیا جهان هوشمند دیگری در جهانهستی وجود دارد؟ در این فصل ابتدا راجع به حیات و ماهیت آن توضیح داده میشود. این دانشمند میگوید آنچه راجع به حیات در نظر میگیریم برپایه زنجیرهای از اتمهای کربن همراه با چند اتم دیگر مثل نیتروژن یا فسفر است، اما بیشترین و مطلوبترین مورد کربن است، چون خصوصیات شیمیایی غنی دارد. در ادامه توضیح میدهد که حدود «۱۳٫۸» میلیارد سال قبل، هنگامیکه جهان هستی با مهبانگ آغاز شد هیچ کربنی وجود نداشت و عالم آنقدر داغ بود که همه ماده موجود در آن ذرات پروتون و نوترون بود، اما چند دقیقه بعد از مهبانگ دمای عالم کاهش یافت و اتمها به وجود آمدند. در آخر پاسخ به اینکه آیا حیات هوشمند دیگری در جهانهستی وجود دارد یا خیر چنین پاسخی عنوان میشود که اگر چنین چیزی وجود داشته باشد باید در جایی دیگر و در فاصلهای دورتر از ما باشد چراکه در غیر این صورت تاکنون از زمین بازدید کرده بودند. فصل چهارم، آیا میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم؟ طبق نظریه نسبیت «اینشتین» اگر کسی بتواند سریعتر از نور حرکت کند آنگاه خواهد توانست در زمان به عقب برگردد. البته این امر به مشکلاتی منجر خواهد شد، زیرا مردم با بازگشت به گذشته میتوانند گذشته را تغییر دهند. نظر به اینکه آیا میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم یا خیر، پاسخ هم بله و هم خیر است. طبق نظر «هاوکینگ» از نظر اصولی قوانین اجازه پیشبینی آینده را به ما میدهد، اما در عمل این محاسبات دشوار است. طبق تابع موج ما میتوانیم مکان و تندی ذره را بدانیم و طبق معادله شرودینگر مقدار آن را در زمان و مکان دیگر پیشبینی کنیم؛ اما در واقعیت این امر بسیار دشوار است! فصل پنجم، درون یک سیاهچاله چه چیزی هست؟ «هاوکینگ» فصل پنجم را با نظر و گفته این موضوع که جایی واقعیتر از سیاهچاله نیست، شروع میکند. ابتدا به معرفی سیاهچاله میپردازد و گفته میشود ناحیهای از فضا که در آن جرم بسیار زیادی در ناحیهای بسیار کوچک متمرکز شده است و در آن میدان گرانشی قدرتمندی وجود دارد بهطوریکه حتی نور هم نمیتواند از آن فرار کند. یک سیاهچاله دارای مرزی است که به آن افق رویداد میگوییم و این مرز جایی است که قدرتش به حد کافی قوی است که نور را پس کشیده و مانع فرار آن میشود. ازآنجاکه هیچچیز نمیتواند سریعتر از نور حرکت کند بنابراین هر چیز دیگری هم به درون سیاهچاله پس کشیده میشود. جستوجو برای یافتن سیاهچالههایی کوچک با جرم یک کوه تاکنون موفقیتآمیز نبوده است و اگر «هاوکینگ» موفق به این آشکارسازی میشد میتوانست جایزه نوبل را دریافت کند. فصل ششم، آیا سفر در زمان امکانپذیر هست؟ طبق نظریه «کورت گودل»، ریاضیدان قرن بیستم، ما نمیتوانیم درستی هر چیزی را که صحت دارد، اثبات کنیم، اما آنچه نسبیت عام ثابت کرد امکان سفر در زمان بود که «اینشتین» را آشفته کرده بود، زیرا او معتقد بود این امر امکانپذیر نیست. «هاوکینگ» میگوید چنانچه انحنای فضا-زمان بر روی خودش برگردد سفر در گذشته امکانپذیر است. البته این پاسخ منوط به این نکته است که آیا میتوانیم فضا-زمان را به حدی خمیده کنیم که بتوان به گذشته برگشت با خیر! فصل هفتم، آیا به زندگی خود روی کره زمین ادامه خواهیم داد؟ با توضیح اینکه هماکنون با مشکلات بزرگی در سیارهمان مواجه هستیم چالشهایی همچون تغییر اقلیم، تهدید جنگ هستهای و توسعه روزافزون هوش مصنوعی، برای آینده بشر دو گزینه داریم؛ اول اکتشاف فضا بهقصد پیداکردن سیارات جایگزین برای سکونت و دوم استفاده مثبت از هوش مصنوعی. بهزودی زمین برای زندگی ما بسیار کوچک خواهد شد. جمعیت جهانی روزبهروز در حال افزایش است و به مرز هشدار رسیده. ما در خطر خودنابودی هستیم. «هاوکینگ» در مورد زندگی آینده و طولانیمدت موجودات، خوشبین نیست. پیشبینی «هاوکینگ» به دلیل تغییرات اقلیم و نابودی طبیعت است که باعث غیرقابلسکونتشدن زمین میشود. طبق نظر این دانشمند زمان آن فرارسیده است که به کشف منظومههای خورشیدی دیگر بپردازیم. فصل هشتم، آیا فضا را مستعمره خود خواهیم کرد؟ در فصل هشتم «هاوکینگ» توضیح میدهد باید به دنبال جایی بهغیر از سیاره زمین باشیم؛ جاییکه حیات در آن امکانپذیر باشد. بشر باید به دنبال سفرهای فضایی باشد که بیشتر شبیه به فیلمهای علمی-تخیلی است. شاید روزی حیات درجایی غیر از زمین ادامه پیدا کند، اما به یاد داشته باشیم که هیچچیز در این دنیا پایداری مطلق ندارد. درواقع بدبینی «هاوکینگ» آخرین میراث بهجامانده از اوست که پیشبینیهای ترسناک را از آینده بشر ارائه میدهد. فصل نهم، آیا هوش مصنوعی از ما پیشی خواهد گرفت؟ ممکن است چنین اتفاقی رخ دهد و اینجاست که خطر بزرگی بشر را تهدید میکند. دیگر آب از سرمان گذشته است. ما باید فناوری هوش مصنوعی را روزبهروز بیشتر ارتقا بدهیم، اما باید در مورد خطرات حقیقی آن نیز بیندیشیم. ترس «هاوکینگ» از این موضوع است که روزی هوش مصنوعی بهکل جای بشریت را بگیرد. اگر افرادی ویروسهای کامپیوتری طراحی کردهاند، فردی هم در آینده وجود خواهد داشت که بتواند هوش مصنوعی را با قابلیت تأیید و تکرار خودکار طراحی کند. این نوع جدید زندگی بشر در آینده خواهد بود. ازآنجاکه هوش مصنوعی قسمت بزرگی از زندگی بشر را به دست خواهد گرفت، «هاوکینگ» تنها کسی نیست که در این مورد ابراز نگرانی کرده است. چگونگی برقراری ارتباط با دنیای دیجیتال کلید پیشرفتی خواهد بود که در آینده ایجاد خواهیم کرد. همه ما در آستانه یک جهان قدرتمند ایستادهایم. در آخر این دانشمند عنوان میکند که همانگونه که بشر آتش را اختراع کرد و بارها و بارها خسارت دید تا اینکه بعدها کپسول آتشنشانی را اختراع کرد، با فناوریهای قدرتمندتر باید پیشاپیش برای این اتفاق برنامهریزی کرد. فصل دهم، چگونه آینده را شکل میدهیم؟ همانطور که اینترنت، تلفن همراه، تصویربرداریهای پزشکی، ناوبری ماهوارهای و شبکههای اجتماعی تا همین چند نسل قبل کاملا غیرقابل درک بودند، جهان آینده ما نیز به همین نسبت بهگونهای متحول خواهد شد که ما هماکنون در سرآغاز تصور آن هستیم. البته اطلاعات بهخودیخود چیزی به ما نمیدهد، اما با استفاده هوشمندانه و خلاقانه از آن میتوان به دستاوردهای ارزشمندی رسید. چرا این کتاب مهم است؟ بعد از خواندن «پاسخهای کوتاه به پرسشهای بزرگ» بهخوبی خواهیم فهمید که ما در پهنه هستی و در اثنای زمان تقریبا ناچیز هستیم. در این کتاب رویکرد «هاوکینگ» آیندهنگرانه و حلمحورمآبانه بوده است. «هاوکینگ» در این کتاب قصد داشته برای آیندگان راهحل ارائه کند. این فیزیکدان بزرگ رویکردش ابدا ملیگرایانه و ملیتخواه نبوده و روی سخنش با بشرِ بدون مرز بوده است. از نظر «هاوکینگ» باید در کرهزمین یک حکومت واحد وجود داشته باشد و مادامیکه به مرزها فکر کنیم موفق نخواهیم شد. بسیاری از مردم فکر میکنند علم آنقدر پیچیده است که نمیتوانند درکش کنند، اما با مطالعه این کتاب اغلب افراد توانایی درک و لذتبردن از ایدههای بنیادین را دارند. یقینا این کتاب میتواند انگیزهای برای یافتن چالشهای جدید باشد. چالشهای دیگری نیز هست، پرسشهای بزرگ دیگری که باید در این کره خاکی به آنها پاسخ داده شود. اینها همه نیازمند نسل جدیدی خواهد بود که علاقهمند و درگیر باشند و علم را درک کنند. بهطور مثال چگونه میتوانیم غذای جمعیتی رو به رشد را تأمین کنیم؟ آب سالم تأمین کنیم؟ انرژی پایدار تولید کنیم؟ جلوی بیماری را بگیریم و آن را درمان کنیم؟ تغییرات اقلیمی جهان را کند کنیم؟ من نیز مانند «هاوکینگ» بر این باورم که علم و فناوری پاسخ این پرسشها را خواهد یافت، پاسخهایی که نیازمند درک عمیق علمی و دوریجستن از شبهعلم است. چرا باید جامعه ایرانی این کتاب را بخواند؟ جامعه ایرانی باید بداند مشکلاتی وجود دارد که مستقل از مشکلات کشور ایران است. جامعه ایران متوجه میشود مشکلات بزرگ راهحلهای بزرگ و همکاریهای بینالمللی میخواهد. عموم مردم ایران به خاطر شرایط خاص کشور از مشکلات جهانشمول غافل هستند این در حالی است که ایران و افراد تحصیلکرده و دانشآموخته آن میتوانند نقشی پررنگ در حل مشکلات جهانی ایفا کنند که منجر به تثبیت هرچه بیشتر ایران در جهان خواهد شد. آیا ما توانایی نقد سخنان «هاوکینگ» را داریم؟ در پایان کتاب یادداشتی توسط دکتر «علیرضا وفایی» مترجم این کتاب نوشته شده است که عنوان میکند آیا توانایی نقد سخنان «هاوکینگ» را داریم؟ روایتی از «اینشتین» نقل میکنند مبنیبر اینکه از او پرسیده میشود چه شد که «اینشتین» شدی و او پاسخ میدهد: به این سؤال خیلی فکر کردهام و فکر میکنم بهترین پاسخ این باشد که بگویم: من در زمان مناسب، در مکانی مناسب و در جامعهای مناسب به دنیا آمدم و رشد کردم. صرفنظر از اینکه آیا این عبارت را واقعا «اینشتین» گفته باشد یا نه به نظر میرسد در کل یک عبارت ارزشمند و درست است. درواقع هوش و استعداد فردی انسانها یک موهبت الهی است که ممکن است در هر کجایی و به هرکسی اعطا شود، اما این موهبت الهی تنها یک پتانسیل و ظرفیت است که باید بهدرستی شناختهشده و در مسیر صحیح خود هدایت و به کار گرفته شود. «استیون هاوکینگ» یک فیزیکدان برجسته بود. او با بهرهمندی از هوش و استعداد ذاتی خود با وجود داشتن معلولیت شدید جسمی که ناشی از بیماری ALS بود با تلاش و سختکوشی خدمات ارزشمندی در حوزه فیزیک گرانش و کیهانشناسی بهخصوص در موضوع سیاهچالهها به جامعه علمی جهانی عرضه کرد. بااینحال «هاوکینگ» در فصل هفتم کتابش جملهای دارد که جا دارد کمی عمیقتر به آن نگاه کنیم. او میگوید بهعنوان کسی که در ۲۱ سالگی پزشکان به او گفته بودند که تنها پنج سال دیگر زنده خواهد ماند، اما اکنون در سال ۲۰۱۸ به ۷۶ سالگی رسیده .... «هاوکینگ» بهصراحت در این عبارت بیان میکند که در بهترین حالت شاید فقط تا ۲۶سالگی عمر میکرده، اما واضح است که او در مکان و جامعهای میزیسته که ارزش نخبگان و دانشمندان را بهخوبی میدانستند؛ طوریکه با حمایت و مراقبت، این دانشمند ۷۶سالگی را تجربه کرده است. اغلب افراد باهوش و نخبه زیادی را میشناسیم که تنها معلولیتی ندارند و لازم نیست صدها هزار دلار صرف مراقبتهای پزشکی و درمانی آنها شود. بلکه هم سالماند، هم بسیار پرتلاش که اگر کمی به آنها توجه شود و برای رشد آنها برنامهریزی شود شاهد ظهور دانشمندانی حتی بهمراتب برجستهتر از «آلبرت اینشتین»، «پل دیراک»، «ریچارد فاینمن» و «استیون هاوکینگ» در جامعه خودمان خواهد بود. من فکر میکنم باید تلاش کنیم که هر زن و هر مرد بتواند حیاتی سلامت و ایمن و سرشار از فرصت و عشق داشته باشد. ما همه مسافران زمان هستیم و همه باهم به آینده سفر میکنیم؛ اجازه دهید باهم کار کنیم. |
رئالیسم چیست؟ نقاشی رئالیسم چه ویژگیهایی دارد؟ | |
وبسایت ایوار - رضا رجبپور: رئالیسم یا واقع گرایی در نقاشی در اواسط قرن نوزدهم میلادی در فرانسه ظهور کرد. این سبک تمامی فرمهای سنتی هنر را نفی کرد و رویدادهای واقعی را، بهعنوان موضوع نقاشی، جایگزین تصاویری آرمانگرایانه ساخت. اگرچه رئالیسم هرگز گروهی منسجم نبود، اما از این مکتب بهعنوان اولین جنبش هنری مدرن یاد میشود که تمامی فرمهای سنتی هنر، ادبیات و تشکیلات اجتماعی را پس از انقلاب صنعتی و روشنفکری نفی کرد. رئالیسم که در دههی ۱۸۴۰ در فرانسه آغاز شد، انقلابی در نقاشی پدید آورد و آنچه از مفهوم هنر درک میشد را گسترش داد. نقاشان رئالیست که در عصری پرآشوب با خصوصیاتی، چون انقلاب و تغییرات گستردهی اجتماعی کار میکردند، تصاویر آرمانگرایانه و استعارههای ادبیِ هنر سنتی را با رویدادهای واقعی جایگزین کردند و به مسائل حاشیهای در جامعه وزنی مشابه با نقاشیهای تاریخی و حکایتهای ادبی دادند. انتخاب آنها برای آوردن زندگی روزانه به روی بوم نقاشی، اولین جلوه از شوق آوانگارد برای تلفیق هنر و زندگی بود. بهعلاوه، نفی تکنیکهای تصویری نظیر پرسپکتیو از سوی آنها، بسیاری از تعاریف و بازتعاریف مدرنیسم در قرن بیستم را از پیش آشکار کرد. شروع رئالیسم پیش از رئالیسم: نقاشی تاریخی و آکادمی هنر آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمهسازی در سال ۱۶۴۸ میلادی توسط لویی چهاردهم تأسیس شد و برای تقریباً دو قرن تولید هنر در فرانسه را مدیریت کرد. ازآنجاییکه فرانسه از نظر فرهنگی در اروپای آن دوران سرآمد بود، این آکادمی استانداردهایی را برای هنر در سراسر این قاره وضع کرد و به سراغ تأسیس استودیوهایی برای آموزش جوانان بااستعداد و شناسایی دستاوردهای هنری در نمایشگاههای گاه و بی گاه خود رفت. بالاترین شیوه و فرم هنر که در سال ۱۶۶۸ در قالب کنفرانسی از سوی این دانشگاه اعلام شد، هنر نقاشی تاریخی بود؛ تصویری بزرگ از یک روایت که معمولاً موضوعاتی، چون اساطیر کلاسیک، داستانهای مذهبی انجیل، ادبیات یا دستاوردهای تاریخی انسان داشت. تنها متبحرترین نقاشان مجاز به نقاشی در این ژانر بودند و آثار آنها از سوی آکادمی با بیشترین استقبال و احترام همراه بود. ژانرهای بعدی از نظر اهمیت و سلسلهمراتب، نقاشی پرتره، برای تصویرگری چهرهی افراد مهم، ژانر صحنهها، برای به تصویر کشیدن گداها یا انسانهای کماهمیت، ژانر طبیعت، برای نقاشی ماهیت زندگی و ژانر نقاشی اشیاء برای به تصویر کشیدن طبیعت بیجان بود. نئوکلاسیسم که از یافتههای باستانشناسی در یونان و ایتالیا در اواسط قرن هجدهم و آرمانهای روشنفکرانهی علت و مرتبه جان میگرفت، تبدیل به بهترین سبک برای نقاشی تاریخی در اواخر دههی اول قرن هجدهم شد. نقاشی تاریخی نئوکلاسیک، بهمانند آثار ژاک لویی دیوید، از ارجاعات کلاسیک، تکنیکها و صحنههای ترکیبی برای بیان رویدادهای معاصر استفاده میکرد. برای مثال، نقاشی معروف لویی دیوید با نام «سوگند هوراتیها»، ارزش مدنی میهنپرستی در ظاهر یک داستان از تاریخنویس رومی، لیوی (Livy)، را روایت کرد. رمانتیسم در پاسخ به نئوکلاسیسم، انقلاب صنعتی و ترویج زندگی و جامعهی روشنفکری، آغوش خود را به روی احساسات غیرمنطقی و شدید و موضوعات عجیبوغریب بهعنوان منابع اصیلتر برای خلاقیت هنری گشود. چشماندازهای رمانتیک، بهجای صحنههای زیبا و منظم فضای باز، تبدیل به صحنهای برای نبرد والای میان انسان و طبیعت شدند. اونوره دومیه و هنری از نقد اجتماعی دیگر تأثیر مهم بر رئالیسم، انفجار گستردهی خبرنگاری انتقادی و کاریکاتور در آغاز حکومت سلطنتی ژوئیه بود. اگرچه پادشاهی استبدادی لوئی فیلیپه یکم منجر به سقوط وی شد، اما ۵ سال اول حکومت وی آزادی فراوانی نصیب نشریات و روزنامهها کرد. در این دوران بود که اونوره دومیه (Honoré Daumier) شروع به انتشار کاریکاتورهایی انتقادی از سلطنت، نظیر نقاشی چاپیِ گارگانتوا، با الهام از رمان فرانسوا رابلس، کرد که در آن شاه بهعنوان یک غول پرخور به تصویر کشیده شده است. این شیوه از نقاشی که میشد آن را در نشریات چاپ و تکثیر کرد، دومیه را قادر ساخت تا بتواند تفکرات انتقادی خود را رواج دهد. علیرغم اینکه دومیه به خاطر کشیدن چهرهای منفی از شاه بهعنوان گارگانتوا، ۶ ماه زندانی شد، اما همچنان به خلق آثار رئالیستی با شیوهی چاپ سنگی نظیر «خیابان ترانسنونان، پانزدهم آوریل ۱۸۳۴» ادامه داد. او در این اثر واقعهی جنایتکارانهی کشتار بیگناهانی از طبقهی کارگر به دست دولت فرانسه را به تصویر کشید. این اثر بهقدری برای سلطنت خطرناک بود که لویی فیلیپ دستور داد تا عوامل وی، تا جای ممکن، نسخههایی از آن را تهیه و معدوم کنند. دومیه به نقاشی و شیوهی چاپ سنگی خود برای دههها ادامه داد و آثاری با محوریت کاملاً اجتماعی نظیر «واگن درجه سه» خلق کرد. گوستاو کوربه، انقلابهای سال ۱۸۴۸ و ریشههای سوسیالیسم وقتیکه حکومت سلطنتی ژوئیه در سال ۱۸۴۸ سقوط کرد و منجر به شکلگیری جمهوری دوم (بین سالهای ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۱) شد، موج بزرگتری از انقلاب در اروپا شکل گرفت که تغییرات اجتماعی گسترده در آلمان، ایتالیا، امپراطوری اتریش، هلند و لهستان را سبب شد. این حوادث همراه با انتشار کتاب «فلسفهی فقر» از پیر ژوزف پرودون در سال ۱۸۴۶ و بیانیهی کمونیسم از مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۸، نور جدیدی را به طبقهی حاشیهنشین در جامعه تاباند و رئالیسم تبدیل به زبان بصری برای نقاشیهای آنها شد. گوستاو کوربه، دوست پرودون و طرفدار سرسخت رئالیسم، حملهای چندجانبه به قدرت سیاسی فرانسه، طبقهی متوسط جامعه و آکادمیهای هنری را ترتیب داد. اثر او با عنوان «تدفین در اورنان»، آغاز رئالیسم بهعنوان نیرویی عظیم در عرصهی هنری اروپا را رقم زد و با روایت واقعی خود از مراسم تدفین یک روستایی در ابعادی که مختص نقاشی تاریخی و تمثیلی بود، یک رسوایی به بار آورد. نقاشی دیگر او با عنوان «سنگشکنان»، دو کارگر ناشناس از طبقهی فرودست جامعه را روایت میکرد که در حال انجام کاری کمرشکن با حقوقی بسیار اندک هستند. صحنهای که پیوندی دردناک با سوسیالیسم را برای مخاطب طبقهی متوسط تداعی میکرد. نقاشی «زنان جوان در کرانهی رود سن» دیگر اثر کوربه با همین حس و حال بود که تصویری بیپرده از دو زن روسپی در کنار رود با لباسهایی نامرتب را روایت میکرد و موجب تلخ شدن ذائقهی طبقهی متوسط جامعه شد. رئالیسم: مفاهیم، سبکها و گرایشها به چالش کشیدن هنجارها و روابط زناشویی: کوربه و مانه اگر کوربه در دههی ۱۸۵۰ با آثار شگرف خود و موضوعات آن، ارزشهای جامعهی فرانسه را به چالش کشید، ادوارد مانه در دههی ۱۸۶۰ رئالیسم را فراتر از تصور پیش برد. او که با اثر «خوانندهی اسپانیایی» در سال ۱۸۶۱ نامی برای خود دستوپا کرده بود، در سال ۱۸۶۳ از اثری با نام «نهار بر روی چمن» رونمایی کرد. اگرچه این نقاشی در ابتدا نفی شد، اما در نمایشگاه سالون دِ رفوز (نمایشگاه رد شدهها) در معرض دید مخاطب قرار گرفت. مانه در این اثر، تصویری بیپرده از دو جوان شیکپوش در حال غذا خوردن در یک جنگل همراه با دو زن کاملاً برهنه را نقاشی میکند و حساسیتهای مخاطب، بهخصوص مردان طبقهی متوسط که دارای چنین تفریحاتی با زنان روسپی پاریسی بودند و تمایلی به یادآوری چنین صحنههایی در نمایشگاهها همراه با اعضای خانوادهی خود نداشتند، را برمیانگیزد. مانه با معرفی اثر «المپیا» در سال ۱۸۶۵، تمامی این اتهامات رسوایی آور را در نقاشی خود میآورد. المپیا که بیننده را در جایگاه یک مشتریِ فاحشهخانه در تلاش برای جلب رضایت یک روسپی ناراضی قرار میدهد، نگاه مانه را بیش از پیش آشکار میسازد. بااینحال، منتقدان دقیقاً به نفع کوربه و مانه عمل میکنند؛ این رسوایی که آنها در آثارشان به کار میگیرند، عمدی بود و خیلی سریع کوربه و مانه را وارد جمع هنرمندان شناختهشدهی جهان هنر کرد. بهعلاوه، کوربه و پس از آن مانه دستهبندیها و موضوعات نقاشی آکادمیک را زیر پا گذاشتند و به سراغ تضعیف جایگاه خود آکادمی هنر رفتند. وقتیکه ۳ نقاشی از ۱۴ نقاشی کوربه برای نمایش در نمایشگاه جهانی سال ۱۸۵۵ به خاطر قوانین اندازه رد شد، او فضایی را در مجاورت نمایشگاه برای برپایی گالری رئالیسم خود اجاره کرد و در آن به نمایش ۴۰ اثر از کارهای خود بهطور رایگان برای عموم پرداخت. وقتیکه مانه از ورود به نمایشگاه جهانی در سال ۱۸۶۷ منع شد، اقدام به برپایی یک نمایشگاه مستقل کرد. اقدامات کوربه و مانه توجهات از نمایشگاههای دولتی را منحرف کرد و موجب شهرت آثار آنها و همچنین ترغیب هنرمندان آتی (بهخصوص هنرمندان امپرسیونیست نسل بعد) برای برگزاری نمایشگاههای مستقل هنری شد. انقلاب بصری رئالیسم درحالیکه توسل به موضوعات چالشبرانگیز در نقاشی هنرمندان رئالیست، جلوهی آشکار اهداف ضد حکومتی آنها بود، شاید ابتکارات تکنیکی آنها برای مخاطبی که چشمان وی به ۱۵۰ سال هنر مدرن عادت داشت زیاد به چشم نمیآمد. بااینحال، در آن زمان فاصلهی هنری میان یک بوم نقاشی از کوربه و یک نقاشی تاریخی سنتی کاملاً آشکار و در تضاد با یکدیگر بود. وقتیکه کوربه نقاشی «سنگشکنان» را معرفی کرد، منتقدان او را متهم به اعمال زشتی هدفمند در این اثر کردند و از مسطح بودن این ترکیب که با کمک نماهای جسورانه در اطراف دو شخصیت اصلی بیشتر به چشم میآمد، شکایت داشتند. یک سال بعد، نقاشی او با عنوان «زنان جوان دهکده» بهعنوان اثری زمخت و بدترکیب و فاقد ویژگیهای صحیح پرسپکتیو و بیتوجه به ابعاد در به تصویر کشیدن سه زنی که کوچکتر از احشام کنار خود بودند، مورد حمله قرار گرفت. نقاشی مانه با نام «نهار بر روی چمن» نیز تقریباً از همین جهات مشابه مورد نقد قرار گرفت؛ منتقدان نظراتی منفی نسبت به زمختی اثر مانه، مسطح بودن آن (نداشتن حجم) و سفیدی سرد و بیروح بدن زنان داشتند. وقتیکه منتقدان آثار مانه را با شاهکارهای هنری دوران رنسانس از مارک آنتونیو رِیموندی و جورجونه مقایسه کردند، از بیحرمتی او نسبت به استادان نقاشی کهن بیشتر به خشم آمدند. نمایش اثر المپیا (از زنی با بدنی زمخت و پوستی بیروح، بر اساس طرحی از نقاشی ونوسِ اوربینو) ثابت کرد که این دستکاریها در شیوههای نقاشی سنتی آکادمیک، صرفاً یک اشتباه از سوی یک هنرمند جوان و خام نیستند. منتقدان، بیخبر از همهجا، با چیزی روبهرو شده بودند که میرفت تبدیل به یک دستاورد بصری شگرف برای رئالیسم شود؛ کوربه و مانه هرکدام انتخابی هنری را برای فاصله گرفتن از مفهوم بوم بهعنوان «پنجرهای رو به جهان» در جهت حرکت بهسوی سطحی صاف و دوبعدی برگزیدند. سطحی که بوم نقاشی را در قالب صفحهای دوبعدی که بهطور خلاقانه با رنگ پوشانده شده بود، تعریف میکرد. این گام اول برای دور شدن از نقاشی سنتی بهعنوان یک قالب بازنمایی محض، امتحانی سخت برای نسلهایی از هنرمندان مدرن بود و دلیل اصلی برای ادامهی محبوبیت رئالیسم در حال حاضر محسوب میشد. درحالیکه کوربه در عقیدهی خود که هنر هرگز نمیتواند تماماً انتزاعی باشد مصمم و راسخ بود، نقاشیهای غیر سنتی او و مانه به هنرمندان آتی برای فاصله گرفتن بیشتر از دنبالهروی مستقیم از طبیعتگرایی قدرت میداد. روستاییان نجیب: ژان فرانسوا میله، روسا بونهر و ژول برتون علیرغم پافشاری کوربه مبنی بر اینکه نقاشیهای رئالیستی وی از موضوعات اجتماعی نشات میگیرد، همهی هنرمندان رئالیست اهداف سیاسی او را دنبال نکردند. بااینحال، آنها به زندگی طبقهی فرودست جامعه توجه کردند و به سراغ نمایش آن در قالب هنر برتر رفتند. ژان فرانسوا میله سه اثر با نام «برزگر»، «خوشهچینها» و «شکرگزاران» را نقاشی کرد که سختکوشی طبقهی روستایی را همراه با شأن و منزلت، اما حال و هوایی کمتر جنجالی نسبت به آثار کوربه، به تصویر میکشید. روسا بونهر، نقاش زن که والدین روشنفکر وی به او اجازهی تحصیل در رشتهی آناتومی حیوانی در انبارها و قصابخانهها در سنین جوانی را دادند (درحالیکه وی لباس پسرانه به تن میکرد)، در ابتدا با اثر «شخم زدن در نیوِرنه» به سفارش دولت، چهار کشاورز را به تصویر کشید که در حال هدایت گاوی برای شخم زدن زمین هستند. ازآنجاییکه تصور میشد این نقاشی اشاره به صحنهای از کتاب «حوض شیطان» اثر ژرژ ساند دارد، این نمونهی اولیه از رئالیسم از انتقاداتی که به آثار شگرف کوربه میشد در امان ماند. اثر بعدی با عنوان «نمایشگاه اسب» تمرکز وی را بیشتر به سمت طبقهی یقه آبی (کارگر) و توانایی او در خلق آثار پویا از طریق نگاه دقیق برد. بااینحال، حتی این نقاشیهای بهظاهر بیخطرِ میله از طبقهی دهقانان فرانسه نیز نوعی محتوای سوسیالیستی با خطر بالقوه از سوی منتقدان محافظهکار، پس از انقلاب ۱۸۴۸، تلقی شد و منجر به اعطای حقوق بیشتر به آنها گشت. نقاشیهای ژول برتون گزینههایی امنتر بودند و «رئالیسم عامه» لقب گرفتند. نقاشی برتون با عنوان «خوشهچینها» همان موضوعی را به تصویر میکشد که در نقاشی میله دیده میشود. در نقاشی میله، زنان روستایی فقیر اجازه مییابند تا اندکی از گندمهای برجایمانده پس از عملیات برداشت را جمع کنند. بااینحال، برتون صحنهی نقاشی را از نگاهی دیگر به تصویر کشیده است؛ علیرغم اینکه عمل خوشهچینی کاری زنانه است، یک مرد همراه با سگ، صحنه را به احاطهی خود درآورده و در حالت نظارت بر زمین کشاورزی است. منارهی کلیسا در افق نقاشی، ماهیت پرهیزکارانه و ارزشهای مسیحیت در جامعهی روستایی را تداعی میکند. بهعلاوه در این اثر شیوهی دیگری از مدیریت به پاریسیهایی که نگران برابری فزایندهی اشتراکات خود با همتایان روستایی هستند، نشان داده میشود. رئالیسم در خارج از فرانسه اگرچه رئالیسم در ابتدا یک پدیدهی فرانسوی بود، اما توانست طرفدارانی در سراسر اروپا و ایالاتمتحده پیدا کند. هنرمند آمریکایی، جیمز ابوت مکنِیل ویستلر (James Abbott McNeill Whistler) در دههی ۱۸۶۰ با کوربه دوست شد و به سبک رئالیست روی آورد. اما ویستلر طرفدار «هنر صرفاً برای هنر» بود و ایدهی نقاشی بهعنوان یک فعالیت اخلاقی یا اجتماعی بهمانند کوربه را نفی کرد. بااینوجود، نقاشی او با نام «سمفونی سفید، شماره ۱: دختر سفید» موجب جنجال در همان نمایشگاهی شد که مانه جنجال به پا کرد؛ زیرا منتقدان معتقد بودند که این اثر دلالت بر معصومیت ازدسترفتهی یک عروس دارد. توماس ایکینز (Thomas Eakins)، تبدیل به مطرحترین نقاش رئالیست در ایالاتمتحده شد و آثار خود را با عکاسی ادغام کرد و شخصیت نقاشیهای خود را از طریق نگاه نزدیک ساخت. نقاشی «کلینیک گراس» پرترهای از دکتر ساموئل گراس در حال انجام یک جراحی تهاجمی در یک سالن تئاتر با جزئیات دقیق است. انتخاب او از یک موضوع معاصر (جراحی مدرن)، از این باور رئالیست که یک هنرمند باید متعلق به عصر خود باشد نشات میگیرد. هنرمند رئالیست آلمانی، ویلهلم لایبل (Wilhelm Leibl)، با کوربه دیدار کرد و آثار این نقاش فرانسوی، وقتیکه او در سال ۱۸۶۹ به آلمان رفت، را دید. کوربه که تواناییهای لایبل را دید، او را برای بازگشت به پاریس، جایی که لایبل به موفقیت شگرف رسید، وسوسه کرد. لایبل همچنین قبل از بازگشت به مونیخ برای معرفی خود بهعنوان برترین نقاش رئالیست آلمانی، با مانه نیز دیدار کرد. بیشترین شهرت لایبل به خاطر نقاشیهای او از صحنههای روستایی نظیر «سه زن در کلیسا» است. نقاشیهایی که طبیعتگرایی ناب از استادان کهن هلندی و آلمانی را وارد عصر مدرن کرد. اگرچه لباسهای نسبتاً قدیمی آن سه زن نشان از طبقهی اقتصادی پایین آنها دارد، اما لایبل آنها را از طریق صبر و فروتنیشان تجلیل میکند. نقاش رئالیست، ایلیا رپین (Ilya Repin)، برجستهترین نقاش کشور خود در قرن نوزدهم بود و توانست هنر بصری روسی را در نظر مخاطب اروپایی بزرگ جلوه کند. نقاشی بزرگ او با عنوان «کرجیکشان وُلگا» قدرت جسمانی طبقهی کارگر در روسیه را تجلیل کرد. رماننویس روسی، لئو تولستوی، در مورد رپین اینگونه مینویسد: «رپین زندگی مردم را بهمراتب بهتر از دیگر نقاشان روسی به تصویر میکشد.» رپین که به پاریس سفر کرده بود و با جنبش نوظهور امپرسیونیسم آشنایی داشت، ترجیح داد تا به نقاشی در سبک رئالیسم ادامه دهد، زیرا احساس میکرد که نقاشی امپرسیونیست فاقد انگیزههای اجتماعی ضروری برای هنر مدرن است. پیشرفتهای بعدی؛ دوران پس از رئالیسم هیچ گروه منسجم و تعریفشدهای برای رئالیسم وجود نداشت. نقاشان رئالیست بهمانند امپرسیونیستها دارای یک گروه منسجم که حتی باهم یک نمایشگاه برگزار کردند، نبودند. جنبش رئالیست متشکل از چندین هنرمند بود که بهطور مستقل از یکدیگر، خطی مشابه را دنبال میکردند. اگرچه آنها یکدیگر را میشناختند و هنرمندان و نویسندگان بهطور دوطرفه از دوستان خود حمایت میکردند، اما هیچ جدایی یا انحلال در این گروه مشاهده نشد؛ بنابراین، انگیزههای تاریخی و هنری که منجر به پیدایش و توسعهی رئالیسم شده بود، در هنر و صفات انسانی نقاشان سراسر جهان برای نسلهای آتی ادامه پیدا کرد. کوربه و مانه بهعنوان «کودکان ترسناک» دنیای هنر در قرن نوزدهم، اغلب بهعنوان اولین هنرمندان آوانگارد شناخته میشوند و ترکیب هنر و انتقاد از سوی آنها، زمینهای برای فعالیت سیاسی هر هنرمند به شیوهی خود را فراهم آورد. افزون بر این، خط سیر بصری آنها بهسوی صافی (نقاشی دوبعدی)، شاخههای گستردهای برای نقاشی داشت که بدون مانه، قدم بعدی بهسوی امپرسیونیسم هرگز میسر نمیشد. استفادهی آنها از خطوط برجسته برای ساختن فرم و تقسیم آن به تکههایی از رنگ نیز منبع الهامی برای هنرمند پست امپرسیونیست، پل سزان و پیروان وی، همراه با هنرمندان کوبیست، پابلو پیکاسو و ژرژ براک، شد. حتی هنرمندانی با اهداف کاملاً متفاوتتر از رئالیسم نیز به این جنبش پیوستند. جورجیو دِ کیریکو، رهبر جنبش هنری متافیزیکی، مقالهای در باب احترام به کوربه، کسی که به اعتراف او نقش پدر این جنبش را بر عهده داشت، مینویسد. آندره برتون، مؤسس سبک سورئالیسم، شیوهی کوربه در ترکیب هنر با سیاست را ارج مینهد؛ ژرژ باتای، هنرمند مخالف سورئالیسم، از مانه بهعنوان پدر هنر مدرن و اولین فردی یاد میکند که موضوع نقاشی را با اثر المپیا «نابود» کرد. مکتب واقعگرای آمریکا، موسوم به مکتب آشکان، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از برخی از تصویرگریهای زشت و حقیقی زندگی شهری که تا حدی مبتنی بر زبان استعاری و آگاهی اجتماعیِ مکتب رئالیسم بود، فاصله گرفت. بهطور مشابه، رئالیسم اجتماعی، جنبشی که بیشتر یک پدیدهی فرهنگی بود، رئالیسم را با عدالت اجتماعی بهعنوان شیوهای معین و استعاری برای مقابله با هنر آبسترهی مرسوم در اوایل این قرن، پیوند داد. نقاشان دیواری مکزیکی، هنرمندان آمریکایی دورهی رکود و نقاشان فرانسوی و آلمانی در سالهای منتهی به جنگ جهانی دوم، به این شیوه برای خلق آثار صریح و روشن بهمنظور انتقال پیامهای خود به مخاطبان روی آوردند. ژوزف استالین در سال ۱۹۳۴ دستور داد که رئالیسم اجتماعی نباید با رئالیسم سوسیالیستی، بهعنوان هنر دولتیِ اتحاد جماهیر شوروی، اشتباه گرفته شود. اگرچه هردوی آنها هدف مشترکی برای آموزش و تعلیم طبقهی فرودست و بیسواد جامعه را دنبال میکردند، اما شاخهی شوروی آن (ترکیبی بصری از رئالیسم رپین و یک امپرسیونیسم درخشانتر) تبدیل به هنری رسمی و دانشگاهی شد که از رژیم حمایت میکرد و تقریباً تا زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ پابرجا ماند. هنرمندان عینیت نو (New Objectivity) در وایمارِ آلمان، درسهایی از حقیقت نقاشیهای رئالیست لایبل برای حرکتِ فراتر از تحریف و انتزاعِ اکسپرسیونیسم آلمانی گرفتند. فتورئالیسم در دههی ۱۹۶۰ از یک رابطهی مشابه با اکسپرسیونیسم انتزاعی متولد شد و تصور میشد که هنرمندان آن هرگز به سراغ انگیزههای اجتماعی مکتب رئالیسم نخواهند رفت و بیشتر به دنبال پیوند دادن خود با هنر عامهی معاصر و همچنین زبان استعاری باشند. بااینحال، آنها نیز بهطور آشکار خود را وامدار جنبش رئالیسم کردند. ایدههای کلیدی رئالیسم
برترین آثار و هنرمندان سبک رئالیسم در انتها به معرفی برخی از مهمترین آثار سبک رئالیسم میپردازیم و مهمترین دستاوردهای هر هنرمند در هر اثر را بررسی میکنیم. خیابان ترانسنونان، پانزده آوریل ۱۸۳۴؛ اثر اونوره دومیه حتی پیش از آغاز مکتب رئالیسم بهعنوان گرایشی منسجم در دههی ۱۸۴۰، نقاشیها و کاریکاتورهای دومیه به موضوعاتی، چون بیعدالتیهای اجتماعی اشاره داشتند. موضوعاتی که به آثار کوربه و دیگر هنرمندان جان دادند. شورش علیه سلطنت لویی فیلیپ یکم در آوریل ۱۸۳۴ به اوج خود رسید و یک افسر پلیس در خلال شورش در یک محله از طبقهی کارگران کشته شد. نیروهای حکومتی به تلافی این اتفاق، اقدام به قتلعام وحشیانهی ساکنان ساختمانی کردند که باور داشتند قاتل در آنجا مخفی شده است. دومیه در نقاشی «خیابان ترانسنونان، پانزده آوریل ۱۸۳۴» به شیوهای عاطفی و تحریککننده، افراطیگری حکومت را به تصویر میکشد و واکنش نامتناسب حکومت در ارتباط با این حادثه را روایت میکند. او در این اثر تمرکز خود را معطوف به جسدی از یک شهروند غیرمسلح میکند که بر روی بدن کودک مردهی خود افتاده است. این روایت بیپرده برای تقبیح حکومت، با رئالیسم در حمله به ساختارهای سنتی قدرت همراه میشود. این اثر در قالب نقاشی چاپ سنگی بر روی کاغذ، در موزهی هنر متروپولیتن نیویورک قرار دارد. تدفین در اورنان؛ اثر گوستاو کوربه کوربه با اثر «تدفین در اورنان» نام خود را همردیف با جنبش جوان رئالیست قرار داد. او با به تصویر کشیدن یک مراسم تدفین ساده در شهر زادگاه خود، به چندین هدف دست یافت. نخست، او اثری با موضوعی دنیوی همراه با مردمانی ناشناس (هر نفر دارای یک پرترهی مشخص است) خلق کرد که بهطور سنتی در اختیار نقاشی تاریخی قرار داشت. دوم، او از هرگونه ارزش معنویِ فراتر از مراسم کفنودفن اجتناب کرد؛ این نقاشی اغلب با اثر «تدفین کنت اورگاز» از اِل گرکو مقایسه میشود که فاقد ویژگیهای روحانی بهتصویرکشیدهشده در آن نظیر مسیح و بهشت است. سوم، نقاشی زشت کوربه مخاطبان شیکپوش پاریسی را با برابریهای جدید سیاسی در کشور آشنا کرد؛ زیرا انقلاب سال ۱۸۴۸ به مردان تمام کشور حق رأی میداد. جملهی افسانهای کوربه مبنی بر اینکه «تدفین در اورنان درواقع تدفین رمانتیسم بود» سبک بصری جدیدی را بهسوی دنیایی سریعاً در حال مدرن شدن باز کرد. این اثر در قالب نقاشی رنگ روغن، در موزه اورسی در پاریس قرار دارد. سنگ شکنان؛ اثر گوستاو کوربه کوربه در همان نمایشگاه سال ۱۸۵۰-۱۸۵۱ و در جایی که با اثر «تدفین در اورنان» موجی به راه انداخت، تابلوی «سنگشکنان» را نیز معرفی کرد. در این نقاشی که دو کارگر، یکی جوان و دیگری پیر، دیده میشوند، کوربه تصویری رئالیست از زندگی روزانه و تمثیلی از ماهیت فقر را به نمایش میگذارد. درحالیکه این تصویر از دو مردِ در حال ساخت شن و ماسه برای جادهها، بهعنوان سختترین و کم مزدترین کارها، الهام گرفته شده است، کوربه چهرهی آنها را نامشخص نقاشی میکند تا این دو مرد بهعنوان افرادی از پایینترین طبقهی اجتماعی فرانسه ناشناس باقی بمانند. بیشتر توجهات، بهجای شناسایی چهرهی این دو نفر، معطوف به لباسهای کثیف و پاره، قدرت، دستان فرسوده و رابطهی آنها با زمین میشود. بااینحال، آنها بسیار بزرگ هستند و با یک شان و منزلت خاموش به تصویر کشیده شدهاند که نشان از تمایل آنها برای ساخت دنیایی مدرن بهصورت ناشناس و بیسروصدا دارد. این اثر در قالب نقاشی رنگ روغن کشیده شد و در خلال جنگ جهانی دوم در درسدن از بین رفت. نهار بر روی چمن؛ اثر ادوارد مانه پس از موفقیتهای جنجالی کوربه در نمایشگاه ۱۸۵۰-۱۸۵۱، مانه تبدیل به دیگر هنرمند رئالیست مهم با آثار جنجالی شد. اثر «نهار بر روی چمن» در نمایشگاه سالن دِ رفوز در سال ۱۸۶۳ به نمایش درآمد و به خاطر به تصویر کشیدن دو جوان پاریسی در کنار دو زن برهنه در یک پیکنیک، جنجالهای فراوانی به پا کرد. درواقع این اثر با پدیدهی روسپیگری در بوا دو بولون (Bois de Boulogne)، پارکی که مردان طبقهی متوسط جامعه همراه با محافظان خود به آن میرفتند، ارتباط داشت. صرفنظر از رسوایی اجتماعی ناشی از این صحنهی نقاشی شهوتانگیز، ترکیب مانه از یک گروه تشبیهیِ وام گرفته از آثار استادان کهن با ویژگیهای زیباییشناختی دوبعدی رئالیسم، خشم بسیاری از منتقدان هنری را برانگیخت. مانه توجهات را به تهذیب کاذب جامعهی ثروتمند پاریسی، با تصاویر برهنه در موزهها و روسپیهای لخت در جنگلهای آن، معطوف کرد، درحالیکه اثری را کشید که نقاشی کلاسیک را متحول ساخت. انحراف او از پرسپکتیو و سر باز زدن از دنبالهروی شیوههای رنسانس بهعنوان «پنجرهای رو به جهان»، زمینه را برای پیدایش امپرسیونیسم و جنبشهای بعدی هموار کرد. این اثر در قالب نقاشی رنگ روغن، در موزهی اورسی در پاریس قرار دارد. سمفونی سفید شماره ۱: دختر سفید؛ اثر جیمز ویستلر اگرچه ویستلر به خاطر سبک مشخص نقاشی و نفی استانداردهای آکادمیک در زمرهی هنرمندان رئالیست جای دارد، اما او بهعنوان طرفداری سرسخت از عقیدهی «هنر صرفاً برای هنر» شناخته میشود. ویستلر بهطور آشکار بیان میکند که «هنر باید مستقل از تمامی ستایشهای بیهوده باشد. هنر باید خودکفا باشد و بدون ادغام با احساسات کاملاً غریبه برای آن نظیر ازخودگذشتگی، عشق، افسوس، میهنپرستی و موارد مشابه، برای حس هنری گوش و چشم جاذبه داشته باشد.» او بهجای نوشتن بیانههای اجتماعی، آثار خود نظیر «سمفونی سفید» را با استفاده از واژگان موزیکال برای نمایش ترتیبات موزون درون یک «کلید» غالب معرفی کرد. این ایده روابط میان موسیقی و هنر آبستره در قرن بیستم توسط هنرمندانی، چون ژرژ براک و واسیلی کاندیسنکی را پایهگذاری کرد. بااینحال، منتقدان همچنان به دنبال تفسیر اثر سمفونی سفید بودند و اعتقاد داشتند که موهای پریشان دختر و دستهگلِ روی زمین افتاده نمادی از یک معصومیت ازدسترفته یا باکرگی هستند. ویستلر در این ارتباط، این ایده را که هنر او حاوی مفاهیم پنهانِ خارج از هر آنچه بر روی بوم است رد کرد. این اثر در قالب نقاشی رنگ روغن، در گالری ملی هنر در واشنگتن قرار دارد. آواز چکاوک؛ اثر ژول برتون یکی از مشهورترین آثار ژول برتون، هنرمند رئالیست فرانسوی، با عنوان «آواز چکاوک» نقدهای فراوانی را بهعنوان اثری کمتر چالشی دریافت کرد. این اثر بهطور گسترده بهعنوان شیوهای از نقاشی رئالیسم پذیرفته شد. رئالیسمِ برتون در اواخر قرن نوزدهم حاوی اشاراتی از کنایههای شاعرانه بود؛ زیرا چکاوک بهطور سنتی نمادی از سپیدهدم محسوب میشود. در نقاشی برتون، زنی روستایی در وسط زمین کشاورزی ایستاده و داسی به دست دارد، درحالیکه خورشید در آستانهی طلوع در افق است. رنگهای ملایم آسمان پسزمینهای زیبا برای این زن قوی و پابرهنه خلق میکند. تکریم سختکوشی از سوی برتون، این اثر را بهعنوان نمادی از صبر و بردباری فرانسوی، در زادگاهش به محبوبیت فراوان میرساند. بهعلاوه، آواز چکاوک در جامعهی پروتستان و عصر بازسازی آمریکا نیز به نمادی وارسته از سختکوشی بدل میشود. درواقع، نقاشیهای او از زنان روستاییِ تنها در مزارع به حدی محبوب شدند که برتون بسیاری از آنها را چاپ کرد و گاهی نیز نسخههایی کپی از آنها میکشید. این اثر در قالب نقاشی رنگ روغن، در موسسهی هنری شیکاگو قرار دارد. منبع: theartstory
|
تولیدات تازه خودروسازان وطنی؛ سرحال یا بیرمق؟ | |
برترینها: خودروسازان وعده تولید خودروهای متنوعی میدهند. آنها مدعی شدهاند که در سال جهش تولید قرار است محصولات جدیدی را به بازار عرضه کنند تا از وخامت حال بازار خودرو کم کنند. براساس اظهارات سعید زرندی، معاون طرح و برنامه وزارت صمت تولید یکمیلیونو۲۰۰هزار دستگاه خودرو در سال۹۹ از سوی سیاستگذار خودرو هدفگذاری شده است. بهنظر میرسد بخشی از این عدد قرار است به دوش محصولات جدید ایرانخودرو و سایپا باشد. شاهین، راناپلاس، k۱۳۲ و... خودروهایی هستند که نام آنها این روزها با برچسب تولیدات داخلی سال ۹۹، رسانهای شدهاند و قرار است کمکی به کنترل بازار خودرو بکنند. خودروی بینام محصول تولیدی جدید k۱۳۲، خودرویی سدان در کلاس ابعادی C است که هنوز مسئولان نامی برایش پیدا نکردهاند. تولیدی ایرانخودرو، در ٢مدل با گیربکس دستی و اتوماتیک، دارای استاندارد آلایندگی یورو۵ است. فرمان برقی، صندوق عقب جادار، صندلیهای جلو برقی، دوربین دید عقب، آینههای برقی تاشونده راهنمادار، سیستم هشداردهنده مالتی پلکس، کروز کنترل، سان روف، چراغ روشنکننده فضای پایین داخل کابین (Foot lamp)، سیستم تهویه هوای اتوماتیک از دیگر مزایای این خودرو سدان جدید است. علاوه بر این دارا بودن چراغهای جلو مجهز به لامپ نئون و چراغ روز (Day Light)، گرافیک جدید چراغهای عقب از دیگر ویژگیهای این خودرو بهشمار میرود. راناپلاس چه امکانات جدیدی دارد؟ رانا پلاس دیگر خودرو تولیدی جدید در بازار است؛ رانا پلاس یکی از خودروهای جدیدی است که قرار است تا پاییز امسال وارد بازار شود و به نوعی دومین برند ملی شناخته میشود. این خودرو تجهیزات ارتقا یافته چندانی ندارد. استاندارد یورو۵ یکی از تغییرات جدی این خودرو است. علاوه بر این حجم موتور در این خودرو ۱.۶، حداکثر قدرت موتور ۱۰۵ (۵۸۰۰دور در دقیقه)، حداکثر گشتاور موتور ۱۴۲ (۴۰۰۰دور در دقیقه)، تعداد سوپاپ ۱۶، استاندارد حد آلایندگی یورو۵، حداکثر سرعت۱۹۰، میانگین مصرف سوخت در خارج از شهر ۵.۵، میانگین مصرف ترکیبی ۶.۹، ترمزهای جلو دیسکی خشکشونده و ترمزهای عقب کاسهای است. سایر تجهیزات این خودرو شامل سیستم ضدسرقت و سیستم هشداردهنده مرکزی ورودی غیرمجاز، سیستم عیبیابی هوشمند، قفل مرکزی با ریموت کنترل، کمربندهای ایمنی جلو سه نقطهای با قابلیت تنظیم ارتفاع است. ایران خودرو برای راناپلاس از همان موتور TU۵ سابقش استفاده کرده فقط با این تفاوت که این موتور در رانا LX و EL از نوع یورو۴ بود، ولی در رانا پلاس از نوع یورو۵ است. سورن پلاس در راه است سورنپلاس مجهز به موتور EF۷ با حجم ۱.۷لیتر و حداکثر قدرت۱۱۵ اسببخار و حداکثر گشتاور ۱۶۰نیوتن متر بوده و میتواند استانداردهای آلایندگی یورو۵ را پاس کند. نکته حائز اهمیت درخصوص سورنپلاس مطابقت این خودرو با استاندارد یورو۵ است. مثل بقیه خودروهای در راه! یک گیربکس پنج سرعته دستی نیز نیروی تولید موتور این خودرو را به چرخهای جلو آن منتقل میکند. قوای محرکه و جعبه دنده سورن پلاس در بسیاری از محصولات دیگر ایرانخودرو نیز مشاهده میشود و همین موضوع میتواند به خریداران اطمینان دهند که خودرو مذکور در این دو بخش مشکلی درخصوص قطعات و خدمات پس از فروش نخواهد داشت. شاهین پرسروصدا شاهین پرسروصداترین خودروی تولیدی سالجاری است که حتی پیشفروش هم شده است. شاهین سدان ملی جدید سایپاست که بر مبنای پلتفرم SP۱۰۰ توسعه پیدا کرده است. سایپا شاهین (سایپا رهام) قرار بود تا پیش از آغاز تحریمها در مشارکت با کمپانی برلیانس چین، با پیشرانه ۱٫۶۵ لیتری ۱۶سوپاپ تنفس طبیعی به بازار بیاید. این پیشرانه قدرت ۱۱۳ اسببخار را با گشتاور ۱۵۴نیوتن متر برای شاهین فراهم میکرد. همچنین جعبه دنده ۶ سرعته اتوماتیک هیوندای پاورتک (HPT) وظیفه انتقال قدرت را در نسخه فول آپشن این سدان سایپا، به چرخهای جلو داشت. از سویی قرار بود تا نمونه کراس اوور (هاچ بک کراس) پلتفرم SP۱۰۰ با پیشرانه ۱٫۵ لیتری توربو گروه برلیانس به بازار بیاید که قدرتی نزدیک به ۱۵۰ اسببخار را داشت. اما آغاز تحریمها باعث شد تا تامین قوای فنی شاهین از سایتهای تولیدی خارجی امکان پذیر نباشد؛ لذا در این مدت، سایپا و «مگاموتور» سعی داشتند تا با داشتههای فنی خود و ساخت پیشرانههای جدید، مشکل تولید شاهین را حل کنند. بدنه این خودرو تویوتا یاریس و موتور داخلی آن به عقیده کارشناسان مشابه پراید است؛ ۴سیلندر و ۸ سوپاپ. این خودرو هم از استاندارد آلایندگی یورو۵ برخوردار است و سامانه هشداردهنده تعویض دنده GSI دارد و مجهز به هشدار بستن کمربند ایمنی، چراغ روشنایی روز، سنسور نور، سنسور پارک و دوربین عقب، آینههای تاشوی برقی، تهویه اتوماتیک دیجیتال، نمایشگر لمسی، سانروف، بلوتوث است. هنوز بهصورت رسمی قیمتی برای این نسخه سایپا شاهین اعلام نشده است. اما با توجه به برخی اطلاعات، احتمال آن زیاد است که در تابستان آینده این سدان جدید با قیمتی فراتر از ۱۵۰ میلیون تومان بهدست مشتریان برسد. پرایدهای توسعه یافته در سال ۹۹ پلتفرم X۲۰۰ در محصولاتی، چون کوئیک، ساینا و تیبا استفاده میشود. در سال۹۸ شرکت سایپا کوئیک آر را در این سبد محصول معرفی کرد و از سویی پیش فروش نمونههای آپشنال خانواده تیبا و ساینا را آغاز کرد. «کوئیک۹۹» نخستین عضو این خانواده است و سپس «ساینا۹۹» به بازار معرفی میشود. با توجه به حذف کامل خانواده پراید در بخش خودروهای سواری گروه سایپا از خرداد سالجاری، این شرکت برنامه دارد که تیپها و نسخههای خانواده X۲۰۰ را ارتقا دهد. اطلاعات اولیه حاکی از آن است که سری۹۹ محصولات X۲۰۰، در بحث طراحی با فیس لیفت همراه شدهاند و از سوی تریم داخلی متفاوتی نسبت به سایر نمونهها دارند. منبع: گزارش روزنامه همشهری |
در قلب من یا وقتی تلویزیون درباره «عشق» منعطف شد | |||
روزنامه جام جم: حمید لبخنده از کارگردانان فعال در دهه ۷۰ و ۸۰ بود که در این دو دهه تلاش کرد با ساخت سریالهایی همچون در پناه تو، در قلب من، با من بمان و ... به مشکلات و مسائل جوانان بپردازد. حتی میتوان گفت که او با ساخت مجموعه در پناه تو توانست در تلویزیون تابوشکنی کند و بعد از ساخت این اثر سراغ کارگردانی مجموعه تلویزیونی در قلب من رفت و میخواست دوباره موفقیتش را تکرار کند. گرچه او تلاش کرد باز هم دست روی موضوعات جوانان از زاویهای دیگر بگذارد، اما خیلی نتوانست همچون سریال در پناه تو که هنگام پخش آن خیابانها خلوت میشد، موفق شود. البته نه اینکه سریال در قلب من مخاطب نداشته باشد، اما این انتظار میرفت که دوباره به همان میزان بیننده داشته باشد. او در سریال در قلب من به غیر از آنکه نگاهی به مسائل و مشکلات جوانان داشت، سراغ زندگیهای تجملاتی یا به قول معروف لاکچری رفت و تصویرگر زندگی دو خانواده از قشر فقیر و ثروتمند شد. همچنین او در این سریال از سه نسل مسن، میانسال و جوان دعوت کرده بود تا نقش خانواده به معنای واقعیاش در کارش پررنگ باشد. به بهانه بازپخش این سریال که این روزها روی آنتن آیفیلم ۲ است، نگاهی به جزئیات این سریال داشتیم و با رزیتا غفاری، ایفاگر یکی از نقشهای اصلی این سریال به نام سارا هم به گفتگو نشستهایم که در ذیل میخوانید. قصه تابوشکنی یک کارگردان در دهههای ۶۰ و ۷۰ شاهد مجموعههای خانوادگی در تلویزیون بودیم و کارگردانان سعی میکردند از زوایای مختلف به موضوع خانواده و مسائل و مشکلاتشان بپردازند. به همین دلیل کمتر جوانان دستمایه ساخت آثار تلویزیونی میشدند تا اینکه حمید لبخنده با دستمایه قرار دادن محیط دانشگاه و ارتباط میان دانشجویان دختر و پسر، سریال در پناه تو را ساخت و با این سریال نهتنها دست روی موضوع جوانان گذاشت، بلکه با تابوشکنی روی برخی جزئیات در سریال، توانست نظر بسیاری از مردم را جلب کند و آنها را پای این سریال بنشاند. او بعد از دو سال با ساخت سریال در قلب من باز هم دست روی موضوع جوانان گذاشت و این بار سعی کرد نگاه تازهتری نسبت به ساخته قبلیاش داشته باشد. به همین دلیل دختران و پسران جوان قصه از دو خانواده فقیر و ثروتمند بودند؛ خانوادههایی که هرکدام به لحاظ احساسی و عاطفی ویژگیهای خودشان را داشتند. البته لبخنده در این سریال میشود گفت که خیلی هم نگاه منطقی به خانوادههای ثروتمند و فقیر نداشت، زیرا دیدگاهش این بود که خانوادههای ثروتمند همیشه مشکلات زیادی دارند و به لحاظ عاطفی نسبت به هم سرد هستند و خلاف این اتفاق در خانوادههای فقیر رخ میدهد و آنها بسیار بااحساس و بامحبت هستند. شاید توجه نکردن به همین جزئیات باعث شد تا او نتواند موفقیت سریال در پناه تو را یک بار دیگر تکرار کند. یادی از آنهایی که دیگر نیستند در سریال در قلب من، حمیده خیرآبادی نماینده نسل مسن بود. او در این سریال نقش مادربرزگ خانواده فقیر را بازی میکرد که مادر کریم و رحمان (جمال اجلالی و عنایتا... شفیعی) بود. زندهیاد خیرآبادی در آن دوران بسیاری از سریالها و فیلمهای سینمایی نقشهای مادران و مادربزرگهای زیادی را به عهده داشت که سعی میکرد همیشه نقشهایش را شیرین و در عین حال طناز بازی کند. او سال ۸۹ و در ۸۵ سالگی درگذشت. یکی دیگر از درگذشتگان این سریال، زندهیاد فریده صابری است که نقش مادر خانواده ثروتمند به نام مریم، همسر اسفندیاری را بازی میکرد. او همیشه گلایه میکرد از همسرش که چرا رابطه گرمی با آنها ندارد و به مشکلات فرزندانش توجه نمیکند و فقط فکر میکند آنها نیازشان مادی است. این هنرمند هم سال ۹۶ و در ۶۹ سالگی در اثر سرطان درگذشت. وقتی نام زندهیاد جعفر بزرگی به گوش میرسد، ناخودآگاه مخاطبان به یاد نقشهای او که همیشه ایفاگر پدربزرگهای مهربان بود، میافتند. او در سریال در قلب من نقش دوست کریم را به عهده داشت؛ آدم پختهای که طرف مشورت کریم بود. این هنرمند هم سال ۸۵ درگذشت. طرح خوابگردی برای اولینبار تا قبل از سریال در قبل من، به معضلاتی که خانوادهها با آن دست و پنجه نرم میکنند، پرداخته شده بود، اما فیلمنامهنویسان کمتر به سراغ مشکلات روحی رفته بودند و در این سریال ما شاهد مشکلات روحی و روانی دختر خانواده ثروتمند به نام سارا بودیم و برای اولینبار کارگردان سعی کرده بود موضوع خوابگردی را به تصویر بکشد. گرچه ضعفهایی هم این بخشها داشت، اما درمجموع پرداخت به این موضوع برای اولینبار خوب بود. کولهای که مد شد! بچههای دهه ۶۰ خوب بهخاطر دارند وقتی سریال در قلب من پخش میشد، سینای قصه (پویا امینی) همیشه با یک کوله مشکی که روی آن یک طرح جذاب بود، دیده میشد. همین کوله او مد شد و نوجوانان بهدنبال خرید کوله مشکی بودند که مثل پویا داشته باشند. همچنین در این سریال فرم بستن روسریها و گریمها متفاوت بود که همین هم نگاه مخاطبان را جلب کرده بود. چه خبر از خانواده لاکچری قصه! در دهه ۶۰ سریال پاییز صحرا به میزان بسیار اندک تصویرگر خانوادههای ثروتمند بود، اما تصاویر چنین زندگیهای تجملاتی کمتر در قصه دیده میشد و بیشتر دربارهاش اینطور دیالوگ گفته میشد. میتوان گفت سریال در قلب من برای اولینبار و به شکل گلدرشت به زندگی خانواده مرفه و ثروتمند و به قول معروف لاکچرینشینها پرداخت کرد این موضوع حتی منجر به هیاهوهایی در جامعه شد و در زمان پخش سریال همه درباره قشر ثروتمند سریال در قلب من و نوع و سبک زندگیشان با هم صحبت میکردند. بعدها و بسیار پرزرق و برقتر از آن را در سریال «تولدی دیگر» داریوش فرهنگ دیدیم که مورد توجه مردم قرار گرفت. محبوبیتی که دیگر تکرار نشد حمید لبخنده نقش دختر و پسر خانواده فقیر را به لعیا زنگنه و پارسا پیروزفر سپرد که توانسته بودند نگاه بسیاری از مخاطبان را در سریال در پناه تو جلب کنند. حتی بعد از پخش این سریال بسیاری از نوجوانان و جوانان عکسهای این دو بازیگر را به اتاقهایشان میزدند. به همین دلیل لبخنده از آنها برای در قلب من دعوت کرد، ولی حتی حضور این دو بازیگر هم کمک نکرد تا محبوبیتشان دوباره تکرار شود. البته در این سریال از جوانان دیگر همچون رزیتا غفاری و پویا امینی هم استفاده شد که امینی اولین کارش و غفاری هم دومین تجربهاش بود. از دیگر نکات متمایز سریال در قلب من حضور مادر و دختری (حمیده خیرآبادی و ثریا قاسمی) است که در این سریال نقشهای مادرشوهر و عروس را بازی میکردند، اما در مجموع رابطه گرمی میان این دو در قصه بود. گفتگو با رزیتا غفاری ۲۲ سال بعد از پخش این سریال کافی است نگاهی به کارنامه هنری رزیتا غفاری داشته باشیم. او از آن دست بازیگرانی است که همیشه مسیر آرامی در بازیگری داشته و عطش بازی در آثار مختلف و پشتسرهم را نداشتهاست. به همین دلیل بینندگان هرازگاهی او را در قاب تلویزیون و سینما میبینند. او زمانی که دانشجوی رشته کارگردانی سینما بود، همراه دوستانش که برای تست بازیگری در سریال در پناه تو به دفتر منوچهر شاهسواری میرفتند، رفت و جالب است که او برای ایفای یکی از نقشهای این سریال انتخاب شد و بعد از آن هم در مجموعه تلویزیونی در قلب من به کارگردانی حمید لبخنده عهدهدار یکی از نقشهای اصلی به نام سارا بود. سارای قصه بهدلیل مشکلات روحی و روانی و درگیریهایی که با خانوادهاش داشت دچار خوابگردی شده و همین نقش سارا را برای غفاری همراه با چالش کرده بود. با توجه به اینکه این روزها این سریال از شبکه آی فیلم ۲ پخش میشود درباره این سریال و اتفاقاتی که در سالهای اخیر برای او افتاده و مخاطبان کمتر او را در قاب تصویر میبینند و شایعاتی که برایش درآورده شده به گفتگو نشستهایم. شما سال ۷۴ در سریال در پناه تو حضور داشتید و بعد از دو سال در سریال در قلب من، چطور در آن سالها که دانشجوی رشته کارگردانی سینما بودید با حمید لبخنده آشنا شدید و در این دو اثر بازی کردید؟ آیا کسی شما را به این کارگردان معرفی کرده بود؟ داستان آشناییام با آقای لبخنده اینطور آغاز شد که در یکی از روزهایی که دانشگاه بودم، همراه دوستانم که میخواستند به دفتر منوچهر شاهسواری بروند، رفتم؛ البته من در ابتدا از ماجرای تست بازی برای سریال در پناه تو بیخبر بودم و بعد خودم را در چنین موقعیتی دیدم و همانجا بود که برای بازی در این سریال انتخاب و با آقای لبخنده آشنا شدم. به یاد دارم سه ماه تمرین کردیم و بعد ضبط سریال شروع شد. در همه سالهای بازیگری خیلی به این ساختمان سه طبقه که در پیچشمیران قرار داشت، رفتوآمد داشتم، چون دفتر تهیهکنندگان دیگر مانند خانم فرشته طائرپور هم در آنجا بود. البته قبل از اینکه درباره سریال در قلب من حرف بزنم باید بگویم که در سریال در پناه تو یکی از نقشهای اصلی را به عهده داشتم و دختر دانشجویی بودم که بعدها با پارسا (پارسا پیروزفر) ازدواج میکنم، اما نقشم در آن مقطع زمانی حذف شد تا اینکه پیشنهاد بازی در سریال در قلب من شد و به خاطر ارادتی که به آقای لبخنده داشتم، پذیرفتم و در این سریال بازی کردم، اما در آن زمان بازی در یک فیلم سینمایی به من پیشنهاد شد، اما قبول نکردم. چطور بازی در یک فیلم سینمایی را رد کردید و در سریال در قلب من بازی کردید، در حالی که این انتظار میرفت که در آن مقطع که بسیار هم جوان بودید در یک سینمایی بازی کنید تا در یک سریال؟ فیلم سینمایی کمکم کن از سوی خدابیامرز رسول ملاقلیپور به من پیشنهاد شد، اما به خاطر اینکه از قبل قول بازی در سریال در قلب من را داده بودم، بازی در این فیلم را قبول نکردم. از سوی دیگر بازخورد سریال در پناه تو در میان مردم خیلی خوب بود و انتظار میرفت در قلب هم همین استقبال را داشته باشد. البته به نظرم هر دو جزو سریالهای موفق بودند. آقای لبخنده در هر دو این آثار نگاه متفاوتی به زندگی جوانان و مشکلاتی که با آن دستوپنجه نرم میکردند، داشت. با وجود اینکه این آثار بارها بازپخش شده، اما خوشحالم که همچنان مخاطب خودش را دارد. شما در این سریال نقش دختری به نام سارا را بازی میکردید که به خاطر مشکلات روحی درگیر خوابگردی بود و حتی در این حالت باید چشمهایش باز میماند بدون آنکه پلک بزند. برایتان سخت نبود در دومین تجربه این نقش را بازی کنید؟ نقش بسیار سخت و در عین حال خاصی بود. قبل از بازی خیلی از آقای لبخنده مشاوره میگرفتم و در آن زمان تجربهام کم بود و مرتب درباره نقش سوال میکردم تا بتوانم درست اجرا کنم. همانطور که شما گفتید باید نقش سارا را هنگام خوابگردی با چشمان باز و بدون پلکزدن بازی میکردم و همین کارم را سخت کرده بود. اما سریال در قلب من نتوانست به اندازه سریال در پناه تو موفق باشد و خیابانها را هنگام پخش خلوت کند. سریال در قلب من دیدگاههای تازهای در سریال داشت و بهغیراز اینکه به مسائل جوانان و مشکلاتشان میپرداخت، نگاهی هم به زندگی تجملاتی برخی از اقشار جامعه و ماجراهایشان داشت که این هم برای اولینبار بود و سریال را جذابتر کرده بود. از سوی دیگر برای اینکه یک سریال بیشتر به چشم بیاید به عوامل زیادی ارتباط دارد که دستبهدست هم بدهند و سریال خیلی مخاطبپسند باشد، اما در مجموع معتقدم سریال در قلب من هم در میان مخاطبان موفق بود. در مجموع خاطرات بسیار شیرینی از این مجموعه دارم، زیرا در روزگار دانشجوییام بودم و کنار هم ساعتها تمرین میکردیم و روزهای بهیادماندنی و خوش کم نداشتیم و حسهای خوبمان به خاطر این بود که در یک محیط حرفهای کار میکردیم. شما تاکید کردید که در آن مقطع زمانی یک پیشنهاد سینمایی را رد کردید، اگر تجربه الان را داشتید، باز هم نمیپذیرفتید؟ اگر الان این اتفاق میافتاد، انتخابم طور دیگری بود. بازی در کار زندهیاد ملاقلی پور برایم خیلی ارزشمند بود، اما، چون قول دادهبودم، نمیخواستم زیر قولم بزنم. در همان زمان به دلیل طولانی بودن زمان کار سریال، چند پیشنهاد شد و رد کردم. در مجموع، چون اولین کار تصویر را با آقای لبخنده انجام دادهبودم، خودم را متعهد میدانستم. ضمن اینکه من همه این اتفاقات را قسمت میدانم. ضمن اینکه باید تاکید کنم در آن سالهای جوانی وقتی کاری پیشنهاد میشد روی فیلمنامه خیلی حساس بودم؛ زیرا دوره فیلمنامهنویسی را در دانشگاه زیر نظر استادتقوایی گذرانده بودم به همین دلیل حساسیت زیادی روی قصه داشتم و اگر یک خط از قصه را میخواندم و میدیدم ایراد دارد، همان لحظه جواب رد میدادم. در واقع خیلی صریح و جسورانه برخورد میکردم؛ ولی الان این طور نیستم.
یعنی الان چطور برخورد میکنید؟ با توجه به تجربهای که طی این سالها پیدا کردم، نگاه دیگری دارم. الان به گروه سازنده فرصت میدهم، پیشنهادهایم را میگویم تا کار بهتر شود و وقتی اصلاحات انجام میشود، بازی میکنم، اما قبلا بدون استثنا رد و از ماجرا عبور میکردم. الان معتقدم با همفکری و مشورت میتوان ایرادهای کار را برطرف کرد. البته نمیخواهم بگویم الان همه کارهایی را که انجام ندادهبودم حتما سراغ شان میرفتم. ممکن است میپذیرفتم یا نمیپذیرفتم، اما حتما با منطق و دلایل بیشتری این کار را میکردم. شما چند سالی است که کمکار هستید. البته شایعاتی برایتان پیش آمده که مرتب درگیر جراحی زیبایی هستید. آیا این شایعات را رد میکنید؟ بله، چند سال بیکار بودم، اما پارسال چند کار انجام دادم و پیشنهادهایی در حال حاضر دارم. بخش بیشتر این شایعات به خاطر ظاهرم در فضای مجازی دست به دست شد. در حالی که این طور نبود و جراحی زیبایی نکردم. برای اولین بار هم رسانهای میکنم. من درگیر بیماری شدم که کبدم را داشتم از دست میدادم، به همین دلیل مجبور شدم ۲۰ کیلو وزن کم کنم و همین باعث شد از دختری با صورتی گرد و گونههای برجسته، خانمی با صورت لاغر شدم، به همین دلیل چهرهام متفاوت شدهاست. خوشبختانه بعد از چهار سال باز هم فعالیتم را شروع کردم و خوشحالم که دوستان مرا فراموش نکردند. اگر کرونا نبود قطعا تعداد بازیهایم بیشتر میشد. در حال حاضر یک تلهفیلم و مینیسریال فرشتگان بیبال را در نوبت پخش دارم که این مینیسریال درباره کرونا هست. همچنین در فیلمسینمایی هم بازی کردم که در نوبت اکران است. |